فصل دهم خطاهاى آنان در بارهء مسألهء تقيه
از عجيب امر معتزله و ستم روشن آنان اينست كه : دعوى كنند امير مؤمنان ( ع ) ابى بكر و عمر را در زمان زمامداريشان مىستود و خودش و فرزندانش پيوسته آن دو را بزرگ ميداشتند و مىستودند و اين دعوى بىدليل را دليل سازند بر درست بودن خلافت آن دو تا و رضايت امير مؤمنان و فرزندانش عليهم السلام و پيشوا بودن آنان با اينكه آنچه روايت است و شهرت دارد خلافت اين گفتهء آنها است .
و چون به آنها گفته شود بر فرض دعوى شما را بپذيريم خواهيم و توانيم گفت آنچه شما گوئيد براى تقيه و گريز از ستم انجام شده و براى مدارا با آن دو و جلب مهربانى براى شيعهء خودشان بعد از خودشان ، اين گفته را گران شمارند و بعيد دانند و منكر شوند .
و چون از ديگران كه حشويه باشند بشنوند كه دليل بر درستى زمامدارى معاويه و شرعيت آن پس از صلح با امام حسن ( ع ) اينست كه امام حسن و امام حسين و محمد بن على عليهم السلام و عبد اللَّه بن عباس و عبد اللَّه بن جعفر و جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابى ذر غفارى و ابى ايوب انصارى و ديگران او را بزرگ داشته و احترام كردند و اظهار پيروى از او نمودند و منكر زمامدارى او نشدند .