در پاسخ گويند : آنچه شما ذكر كرديد از روى تقيه و ترس از معاويه بوده چون در زمان او ناچار بودند آنها كه مهربانى او را جلب كنند و دل او را بدست آورند و مصلحت اين بود كه سكوت كنند و در اينجا اعتماد مىكنند بدان چه در آنجا منكرند و همان حجتى را كه در آنجا منكرند اينجا به كار برند از اينكه توجهى بتناقض - گوئى خود ندارند و انصاف و ديانتى درست در ميان نيست .
و عجب اينكه گويند : در صورتى كه ابو بكر و عمر و عثمان بسيارى از احكام اسلام را ترك كردند و بدعتها در اسلام پديد آوردند چرا پس از عثمان كه امير مؤمنان عليه السلام زمامدار شد آنها را تغيير نداد و احكام حقيقى اسلام را آشكار نكرد ؟
و آگاه نيستند كه چون آن حضرت آنان را از اقامهء جماعت در نمازهاى نافلهء ماه رمضان ( كه يك بدعت در عبادت بود و كمبودى به كسى نداشت ) نهى كرد از گرد آن حضرت پراكنده شدند و شيون به وا عمراه برداشتند كه تو ما را از سنت عمر بن خطاب باز ميدارى و در صورتى كه اين وضع را داشتند در بارهء مسألهاى كه ميدانستند عمر آن را بدعت نهاده و بر آنها روشن بود كه خود پيغمبر ( ص ) از آن نهى كرده و منكر آن بوده و بدعت عمر را سنت شناختند چه ميشد اگر بيشتر از آن را تغيير مىداد يا همهء بدعتهاى آنان را الغاء ميكرد و آشكارا با هر چه از امورى كه تازه در آمد آنان بود مخالفت ميكرد ؟ و چگونه منكر تقيهء آن حضرت از آنان ميتوان شد با اين وضعى كه داشتند و تعصبى كه براى زمامداران پيش در آنها بود ؟ آيا گفتهء آن حضرت را نشنيدند كه به خدا اگر مسند حكمرانى براى من گسترده شود ميان اهل تورات به تورات آنها قضاوت كنم و ميان پيروان انجيل بانجيل آنان و ميان پيروان قرآن به احكام قرآن آنان تا اينكه هر كتابى گويا شود و گويد : پروردگارا على قضاوت كرد در بارهء ما بقضاوت تو .
و فرمودهء او را كه : سوگند به خدا اگر دو گام من استوار شوند ( بر خلاف پا بر جا شوم و شورشيان سركوب شوند ) امورى بسيارى را دگرگون كنم ( و بدعتها را براندازم ) .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٣٠٢