كاريست نزد هر سبكسر و خردمند .
و كار شگفت ديگر آنان اينست كه گويند : اگر نص بر امامت على بن ابى طالب درست بود آن حضرت بوسيلهء آن بعد از پيغمبر ( ص ) با آن مردم احتجاج ميكرد يا از طرف او احتجاج ميشد و نميشد اين امر مهمل بماند و در ميان آنها گفتگو نداشته باشد و گويند : اگر مورد گفتگو شده بود و در آن بحث كرده بودند و مناظره كرده بودند براى ما نقل ميشد ماجراى گفتگوى آنها و نميشد كه نهان بماند چنانچه اختلاف ميان مهاجر و انصار و هر گفتگو و بحثى كه راجع بامر خلافت شده در تاريخ منعكس شده و حجتى كه قريش براى خود آوردند در استحقاق خلافت و تقدم آنها بر انصار نهان نمانده و همين احتجاج قريش براى استحقاق خلافت دليل است كه نص در ميان نبوده و به زبان نياوردند و اين خود به پندار آنان دليل بطلان نص است .
و چون بدانها گفته شود ، جلوگير آنها چه بود از اينكه فاضل را مقدم دارند و رئيس سازند ؟
دعوى كنند كه آن گروه عمل خود را پس از پيغمبر انجام داد و از تقديم او جلو گرفت و تأخير او را لازم شمرد و هيچ گوينده بدان سخن نگفت و بر سر زبانى نيامد و به دلى خطور نكرد و آدمى از آن دم نزد و بحث در آن را كسى ذكر نكرد و خبرگزارى از بحث آنها در آن گزارش نداد و بشرى دعوى نكرد كه در بارهء آن گفتگو كنند و اين خود يك تناقض زشت و ناهنجارگوئى صريح است و وارونهء حكم خرد و زير و رو كردن عادات است نزد مردم فهميده .
و يك شگفتى ديگر در امر آنان اينكه : در بارهء انكار نص بر امامت امير - مؤمنان ( ع ) اعتماد كنند بر اينكه اگر نصى بر آن بود و درست بود در برابر همهء مردم اعلان ميشد و خاص و عام آن را نقل ميكردند و ميان امت در بارهء آن اختلافى بايد نميشد و گويند : وجود اختلاف دليل است بر اينكه نصى بر امامت آن حضرت وجود نداشته .
اين سخن آنها است با اينكه ميدانند پيغمبر ( ص ) در بارهء عبادات بسيارى نص صادر كرده و آنها را آشكار ساخته و بامتش اعلام كرده و ميان آنها شهرت داده و
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص٢٦٢