و زفر بن حارث اسدى سروده :
گرد على را بگيريد و او را يارى كنيد * كه او وصى است و در مسلمانى اول اول است دست از او نكشيد با اينكه حوادثى انبوه است * و شما در روى زمين پناهى نداريد كه به آن رو آوريد و مانند اينها از گفتههاى ديگر كه ذكر آنها سخن را بدرازا كشاند .
در برابر اين همه دليل كه انكارش نتوانند گويند : ما منكر نيستيم كه على ( ع ) وصى رسول خدا ( ص ) است و منكر نيستيم گواهى مشهور آن مردم را باينكه او وصى است براى پيغمبر ( ص ) ولى پيغمبر ( ص ) همانا بدان حضرت وصيت كرده در بارهء آنچه در دست او بوده و مالك آن بوده و داشته و در بارهء كار امت به او وصيت نكرده و وصيت او بدان حضرت تجاوز نكند از امور تركهء او و خاندانش بديگر مطالب ، سپس از آن بعد دعوى كنند كه هر چه پيغمبر بجاى خود گذاشته صدقه بوده و ارث نميدهد چنانچه ديگر از امت ارث ميدهند بوارثان خود و گويند : فدك و عوالى « 1 » صدقه بودند و خليفهاى كه مردم پس از درگذشت آن حضرت ( ص ) برگزيدند
هامش
( 1 ) فدك و عوالى مزرعهها و باغهاى آبادى بودند در راه مدينه بخيبر و چون يهود خيبر در جنگ با پيغمبر ( ص ) شكست خوردند و جمعى از آنها كشته شدند و اموال آنها به تصرف آن حضرت درآمد و با قرار داد نصف درآمد آنها را به يهود واگذاشت بنقل ابن هشام در سيره ص 239 ج 2 چاپ مصر كه گويد :
چون رسول خدا از كار خيبر پرداخت خدا ترس و هراس به دل مردم فدك انداخت چون خبر رسيد به آنها كه رسول خدا بمردم خيبر تاخته و كار آنها را ساخته و فرستادند نزد رسول خدا ( ص ) و باقرار مصنف از فدك با آن حضرت مصالحه كردند و نمايندههاى آنان در همان خيبر يا در ميان راه يا پس از ورود بمدينه نزد آن حضرت رسيدند و اين پيشنهاد را از آنها پذيرفت و فدك مال خاص رسول خدا ( ص ) شد چون قشونى از اسب سوار و شتر سوار براى فتح آن نتاخته بودند .