فصل دوم غلطگوئيهاى مخالفان شيعه در بارهء نص بر امامت
از شگفتى امرشان اينست كه گويند : شيوه رسول خدا ( ص ) اين بود كه چون از مدينه بيرون ميشد خليفه و جانشينى بر شهر مدينه و بر ساكنان آن ميگماشت كه قيام كند براى مصالح آنان چنانچه آن حضرت قيام ميكرد و بروش او عمل كند براى نگرانى از اهمال كارى آنان و تباه شدن احوالشان و براى اينكه نميخواست پريشان گردند و پراكنده شوند و براى اينكه كارشان منظم باشد و طبق صلاح با اينكه اهل مدينه برخى از كسانى بودند كه پيرو فرمان آن حضرت بودند و به او فرمان ميداد خوب انديشد در وضع سياست او و روش سرپرستى او با اينكه آن حضرت از آنها بسيار دور نبود و به زودى نزد آنها برميگشت .
سپس در هنگام بيرون رفتن آن حضرت از دنيا و جدائى ابدى او از همهء امت بوفات خود و طمع اهل كفر و نفاق بدانها و توجه آن حضرت باختلاف كلمهء آنان و پراكندگى كارشان امر آنان را مهمل و بىسرپرست وانهاد و خليفهاى كه رئيس بر آنها باشد در ميان آنها ننهاد و فكر خوبى براى آنها نكرد كه يك نفر پيشوا را در ميان آنها جانشين خود كند و در زندگى خود در بارهء كار كوچكى خوب فكر كرد و آن را از نابود شدن نگهدارى كرد و پس از وفات خود در بارهء كار بزرگى كه سرپرستى امت باشد اهمال كرد و آن را در معرض تضييع و نابودى در آورد ، و اين عجيبتر از عجيب است و وارونه