به او گفته شود : اين پرسش به خود او برگردد و به او بايد گفت : اگر منى پاك است چگونه خدا از آن نجسها را آفريده چون فرعونها ، شيطانها ، كفار و بت پرستان .
و بعلاوه منى جسم است و نجاست عرض و عرض جابجا مىشود و ما بينيم نجسى را كه پاك مىشود و پاكى را كه نجس مىشود و اگر كسى بمخالف گويد : در صورتى كه خون نجس است چگونه خدا آن را مايه و پايهء تن مؤمن ساخته و شرط زنده بودن او و عذره كه نجس است چگونه باربر مؤمن است و در تن او برقرار است ؟ و پرسش از اين موارد ساقط و بيمعنا است . « 1 »
هامش
( 1 ) در اين موردى كه مورد اعتراض و نقض شده دو مسأله در ميان مىآيد :
1 - اينكه آيا مانند خون و منى كه از نجاسات شمرده شده و يا بول و غائط زمانى هم كه در درون آدمى و در مكان طبيعى خود هستند و از تن آدمى خارج نشدند نجسند يا اينكه حكم به نجاست آنها مشروط است به اينكه از محل طبيعى خود خارج شوند ؟
ميتوان گفت كه : روايات و مورد اجماعاتى كه دليلند بر نجاست ، شامل حال درونى آنها نشوند و اين چيزها تا در درون آدمند و در محل طبيعى خود جزء مجموع تناند و پاكند از نظر اينكه تن انسان مسلمان پاك است و طاهر و او شامل همهء اين چيزها است و بعلاوه اخبار نجاست انصراف دارند از اين چيزها تا جزء وجود انسان محسوبند و احكام تعلق دارند بزمانى كه جدا شوند و وجود مستقلى داشته باشند .
2 - يكى از مطهرات انتقال است كه گفتند : هر گاه خون انسان و حيوان خوندار از بدن او به بدن حيوان بيخون كه مردهء آن پاك است منتقل شود مانند شپش و يا مگس محكوم به طهارت است و بسا كه سر آن همين است كه خون در درون تن آدمى نجس نيست و چون شپش يا مگس آن را بمكد و بدرون آن منتقل شود حكم طهارت دارد . ( مترجم ) .