يك قضيه از امير مؤمنان ( ع )
روايت است كه زنى دلباختهء نوجوانى شد و كام دل از او خواست و آن نوجوان نپذيرفت آن زن به دو گفت : به خدا اگر كام مرا ندهى تو را رسوا كنم و او انجام نداد و آن زن تخم مرغى گرفت و سپيدهء آن را بر جامهء خود ريخت ( تا نشانهء منى گردد ) و در آن نوجوان آويخت و نزد امير مؤمنان ( ع ) از او شكايت كرد .
گفت : اى امير مؤمنان اين نوجوان با من درآويخت و كام از من گرفت و اين آب او است كه بجامهء من ريخته ، امير مؤمنان ( ع ) از آن نوجوان بازپرسى كرد و او گريست و گفت : به خدا اى امير مؤمنان او دروغ گويد و من كارى كه او گفته نكردم امير مؤمنان آن زن را پند داد و او گفت : به خدا كه كرده و اين آب او است .
امير مؤمنان فرمود : قنبر را نزد من آوريد ، او را آوردند و به او فرمود :
اى قنبر بگو آب جوش بسازند و خوب بجوشانند و آن را نزد من آور و چون آب جوش را آوردند فرمود تا بجامهء آن زن ريختند و سپيدهء تخم مرغ از آن پخته شد و درآمد و نيرنگ او روشن شد و آن حضرت به دو مسلمان فرمود : تا آن را بچشند و تف كنند تا بيقين بدانند سپيدهء تخم مرغ است و منى نيست و آن كار كردند و ديدند تخم مرغ است و آن نوجوان را آزاد كرد و آن زن را ادبى دردناك كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) اين يكى از شاهكارهاى مولا امير المؤمنين ( ع ) است در بارهء قضاوت ميان دو خصم كه در محضر انورش شكايت بردند و محاكمه كردند و آن حضرت را در اين ميدان قضاوت شاهكارهاى فراوانى است كه مورد استفادهء قاضيها در هر عصر و زمان بوده و بيانگر فرمودهء پيغمبر اسلام ( ص ) است در بارهء او كه فرمود :
اقضاكم على
يعنى درستتر در قضاوت از همهء شما مسلمانان على است كه براى كشف حق و امتياز راستگو از دروغگو در مرافعات و محاكمات بر همه برترى دارد . ( مترجم )