ظاهر اين آيات اختلاف دارند زيرا در آياتى گويد : گفتارى ندارند و اجازهء آن را ندارند و در برخى آگهى از خلاف آن دهد و گويد گفتگو كنند .
پاسخ اينست كه : مقصود خدا تعالى از اينكه سخن نگويند سخن شنوده شده و پذيرا است كه حجت و عذرى در آن باشد نه گفتارى كه چنين نباشد و اين بمانند اينست كه مردم گويند : فلانى از اقامهء حجت خود لال شد يعنى دليل درستى كه سود دهد نداشت و گر چه بسيار گفته باشد .
و گويند : فلانى آمد براى مناظره و بحث و چيزى نگفت يعنى سخن درست و به جائى نياورد و اگر چه پر گفته باشد . و سخن را مطلق آورند و مقصود همانست كه ما گفتيم و شاعر هم گفته :
كور است چون همسايهام بدر آيد * تا آنكه همسايهام پشت ديوارها رود و كراست از آنچه ميان آنها گفته شود * گوش من و آيد جز او را كرى و اين تفسير براى اينكه گفتارى نيست سازگار است با اينكه ميان آنان گفتگو باشد و سرزنش كنند همديگر را با سخنانى كه حجت نباشند و فائدهاى ندارند .
و اما اينكه خدا سبحانه و تعالى فرموده : « و اجازه ندارند كه عذر خواهند » تفسير خوبش اينست كه : سخن آنان مسموع نيست و عذرشان پذيرفته نباشد و سبب پذيرا نبودن عذرشان همانست كه گفتيم عذر درستى ندارند و گفتار به جائى نيارند .
پرسش از دو آيهء ديگر :
اگر گويد : خدا در يكجاى قرآنش فرموده ( 24 سورهء الصافات ) : « باز داريدشان كه آنان بازپرسى شوند » و پرسش را از مردم اثبات كرده .
و در جاى ديگر فرموده ( 40 سورهء الرحمن ) : « امروزه پرسش نشود از گناهش آدمى و نه پرى » و پرسش را نفى كرده و ظاهر اين دو آيه تناقض دارد و دچار اختلاف است .
پاسخ اينست كه : پرسشى كه خدا آن را اثبات كرده بازپرسى از تكاليف واجبه و تضييع آنها است و پرسشى كه خدا عز و جل نفى كرده پرسش براى معلوم كردن مورد