تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
مقصود از نوح نائحه است . و ميگويند : چه شده فلانى را كه معقول است و مقصودشان از معقول عقل است بمعنى زانوبند . و شاعر هم گفته :
حتى اذا لم يتركوا لعظامه * لحما و لا لفؤاده معقولا
ترجمه : تا باقى نگذاشتند براى استخوانهايش * گوشتى و نه براى دلش عقلى و فراء و ديگران گفتند : از نظر نحوى مىشود خواند « بدم كذبا » - كه كذبا مصدر منصوب بفعل مقدر باشد يعنى دروغ گفتند دروغى . و همانا در بارهء خون دروغ گفته شده براى اينكه برادران يوسف بزغاله‌اى كشتند و پيراهن يوسف ( ع ) را بدان آلوده كردند و پيراهن را نزد يعقوب آوردند و گفتند گرگ او را خورده و اين خون او است . يعقوب فرمود : اين گرگ نرمش داشته كه پسر مرا خورده و پيراهنش را ندريده و در اينجا بود كه گفتند : بلكه دزدها او را كشتند ، فرمود : چگونه او را كشتند و پيراهنش را نبردند با اينكه به آن نيازمندتر بودند از كشتن يوسف . و گفتند : در پيراهن يوسف سه نشانى بوده : 1 - چونش نزد پدر آوردند با خون دروغين و پدرش فهميد كه اگر گرگش دريده بود پيراهنش را پاره كرده بود . 2 - آنجا كه پيراهنش از پشت دريده شد ( و گواه برائت او شد از تهمت زليخا ) . 3 - آنجا كه آن را به چهرهء پدرش افكندند و او به بينائى خود برگشت . و اما توصيف صبر بجميل براى اينست كه : بسا صبر جميل و شايسته نباشد و جميل است براى اينكه براى رضاى خدا باشد و چون در اينجا بر وجه پسنديده است درست آيد كه موصوف به جميل گردد . و بقولى مقصود صبرى است كه شكوه و بيتابى با آن نباشد و اگر اين وصف