مقصود از نوح نائحه است .
و ميگويند : چه شده فلانى را كه معقول است و مقصودشان از معقول عقل است بمعنى زانوبند .
و شاعر هم گفته :
حتى اذا لم يتركوا لعظامه * لحما و لا لفؤاده معقولا
ترجمه : تا باقى نگذاشتند براى استخوانهايش * گوشتى و نه براى دلش عقلى و فراء و ديگران گفتند : از نظر نحوى مىشود خواند « بدم كذبا » - كه كذبا مصدر منصوب بفعل مقدر باشد يعنى دروغ گفتند دروغى .
و همانا در بارهء خون دروغ گفته شده براى اينكه برادران يوسف بزغالهاى كشتند و پيراهن يوسف ( ع ) را بدان آلوده كردند و پيراهن را نزد يعقوب آوردند و گفتند گرگ او را خورده و اين خون او است .
يعقوب فرمود : اين گرگ نرمش داشته كه پسر مرا خورده و پيراهنش را ندريده و در اينجا بود كه گفتند : بلكه دزدها او را كشتند ، فرمود : چگونه او را كشتند و پيراهنش را نبردند با اينكه به آن نيازمندتر بودند از كشتن يوسف .
و گفتند : در پيراهن يوسف سه نشانى بوده :
1 - چونش نزد پدر آوردند با خون دروغين و پدرش فهميد كه اگر گرگش دريده بود پيراهنش را پاره كرده بود .
2 - آنجا كه پيراهنش از پشت دريده شد ( و گواه برائت او شد از تهمت زليخا ) .
3 - آنجا كه آن را به چهرهء پدرش افكندند و او به بينائى خود برگشت .
و اما توصيف صبر بجميل براى اينست كه : بسا صبر جميل و شايسته نباشد و جميل است براى اينكه براى رضاى خدا باشد و چون در اينجا بر وجه پسنديده است درست آيد كه موصوف به جميل گردد .
و بقولى مقصود صبرى است كه شكوه و بيتابى با آن نباشد و اگر اين وصف