2 - تو دوستى را فاش كردى و از احدى نهانش ندارى * تا اشكت روان شد در هر محضرى 3 - تا فاش شد شكيبا باش كه ندانى نقدش برايت * بهتر است يا آنچه تأخير دارد 4 - از خدا تقدير خير بخواه و بدان خشنود باش * كه در ميان سختى بسا رفاه ميرسد 5 - در اين ميان كه آدمى در زندگى مورد رشك است * بناگاه در گور شود و گردبادها بر او وزند 6 - تا گويا نبوده جز يادگارى * و روزگار بگردد روزگارها 7 - بگريد بر او بيگانهاى كه نميشناسدش * و خويشاوندش ميان قبيله شاد است 8 - اين آخر عهد تو است با برادرت وقتى * كه مرده را گوركنان در لحد ميسپارند مردى از آنان به من گفت : ميدانى اين شعرها را كى سروده ؟ گفتم : نه ، گفت : همين كه او را به خاك سپرديم .
31 - عوام بن منذر طائى روزگار درازى در جاهليت زندگى كرد و ماند تا درك كرد خلافت عمر بن عبد العزيز را و نزد او آوردندش و دو استخوان گلوگاهش پائين و بالا شده بودند و ابروانش ريخته بودند به او گفتند : چه زمانى را درك كردى ؟
در پاسخ گفت :
به خدا ندانم امتى را در عهد ذو القرنين درك كردم يا پيش از آن بودم چون جامهام را بكنيد براى شما روشن شود كه گوشت و خونى در تن ندارم 32 - تيم بن ثعلبه . . . دويست سال زندگى كرد .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص١٤٩