برگرديم بذكر عمر درازان
( 27 ) 91 - روايت است كه سلمان فارسى در شمار معمرانست و دويست سال عمر كرده .
( 28 ) 92 - روايت است كه عمرو بن عاص هم در دوران جاهليت و اسلام دويست سال زيسته و چون احساس مردن كرد گفت :
گذشت دو صد سال براى عمرو و از آن بعد * تيرهاى مرگ به قصد او پر گشادند پس مرد و هيچ زندهاى نباشد گر چه عمرش دراز شود * در گذشت روزگاران جاويد بماند 29 - امد بن لبد : سيصد و شصت سال پائيد و روايت است كه معاوية بن ابى سفيان گفت : دوستدارم مردى سالخورده كه مردمى را ديده ببينم تا از آنچه ديده بما خبر دهد ، به او گفته شد : اين مرد در حضر موت است فرستاد او را آوردند و به او گفت : نامت چيست ؟ گفت : امد گفتش پسر كى ؟ گفت : پسر لبد . گفت : چند سال بر تو گذشته ؟ گفت : سيصد و شصت سال .
معاويه گفت : دروغ گفتى و از او رو گرداند به كارهاى ديگر و سپس به دو رو كرد و باز نام او و پدرش را پرسيد و آنگاه گفت : بما گزارش بده از آنچه از دوران گذشته تا زمان ما ديدى ، گفت : اى امير المؤمنين چگونه از كسى كه دروغ ميگويد ميپرسى ؟ گفت : من تو را دروغگو نشمردم ولى خواستم بدانم عقل تو بجا است يا نه ؟
در پاسخ معاويه گفت : هر روزى مانند روز ديگر است و هر شبى مانند شب ديگر ، يكى ميميرد و يكى زاده شود اگر كسانى نمردندى زمين جاى همهء مردم نبود و اگر نميزادند روى زمين كسى نميماند .
معاويه گفت : به من بگو هاشم را ديدى ؟
گفت : آرى مردى بلند بالا بود و زيبا روى ، ميگفتند : ميان دو چشمش يك روشنائى است يا نقطهء سپيدى .
معاويه گفت : اميه را ديدى ؟