ابن ابى طالب ( ع ) تا كنون زنده است و در ديار مغرب و در سرزمين طنجه است و مردم او را در آن ديار ديدند و او براى حج و زيارت سفرى كرده و مردم از او روايت كردند و داستان او را از او شنيدند و احاديثى كه از امير مؤمنان ( ع ) روايت كرده از او شنيدند و هم اينكه او سوارى بوده جلو على ( ع ) و شيعه روايت كردند كه زنده ميماند تا زمان ظهور حضرت صاحب الزمان ( ع ) .
همچنين است حال معمر ديگر بعنوان مشرقى و او در شهريست از سرزمين مشرق بنام سهرورد تا هم اكنون و ما جمعى را ديديم كه او را به چشم خود ديدند و حديث او را باز گفتند و او هم نيز خادم امير مؤمنان ( ع ) بوده و شيعه ميگويند آن دو تا هنگام ظهور امام مهدى ( ع ) همراه او ميشوند .
خبر معمر مغربى كه على بن عثمان بن خطاب بلوى است .
93 - بسندش از شريف ابو القاسم ميمون بن حمزهء حسينى گفت : معمر مغربى را ديدم او را نزد شريف ابى عبد اللَّه محمد بن اسماعيل آورده بودند در سال 310 او و همراهانش را كه پنج مرد بودند بخانهء او درآوردند و در خانه بستند و مردم دور خانه ازدحام كرده بودند و من تلاش كردم خودم را بدر خانه برسانم و از ازدحام نتوانستم و يكى از غلامان شريف ابى عبد اللَّه محمد بن اسماعيل را ديدم بنام قنبر كه همراه فرخ غلام ديگر او بود و آنها را شناختم و به آنها گفتم : ميخواهم مغربى را ببينم به من گفتند :
چرخ بزن به سمت در حمام طورى كه كسى نفهمد و من به آنجا رفتم و نهانى در را برايم گشودند و وارد شدم و در را بستند و در سر بينهء حمام درآمدم و ديدم آن را فرش كردند تا بحمام رود و من اندكى نشستم و بناگاه وارد آنجا شد ، مردى بود لاغر اندام و چهارشانه و گونههاى سبكى داشت و رنگ گندم گونى و بكوتاهى ميزد و موى سياهى داشت و در سن چهل ساله مينمود و در گيجگاه او اثر زخمى بود و چون جابجا نشست با همراهان خود و خواست جامهء خود را بدر آورد گفتم : اين ضربت چيست ؟
گفت : در روز جنگ نهروان ميخواستم تازيانه را بدست مولايم امير مؤمنان على بن ابى طالب ( ع ) بدهم اسب سركشيد و لگامش بگوشهء روى من زد و سخت بود
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي
ص١٥١