و زجر خدا معنا ندارند و تهديد گناهكاران برافتد و بدكار را سرزنش نسزد و نيكوكار پسند و آفرين ندارد و بايد نيكوكار سزاوارتر باشد به سرزنش از گنهكار و گنهكار شايستهتر باشد به احسان از نيكوكار ، اين گفته بتپرستان و دشمنان خداى رحمان است و عقيده قدريه اين امت و گبرهايش اى شيخ خدا تكليف كرده و آزادى داده و نهى كرده و بر حذر داشته و به كار اندك ثواب بسيار بخشيده و نافرمانى نشود بورشكست خود و فرمانش نبرند به زور و نيافريده آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است بيهوده اين گمان آنانست كه كافر شدند و واى بر آنان كه كافر شدند از عذاب دوزخ .
و در حديث روايت ديگرى در اين باره رسيده كه آن مرد به آن حضرت ( ع ) گفت : اى امير مؤمنان آن قضا و قدر كه شما فرموديد چه باشند ؟ فرمود : فرمان بطاعت و نهى از معصيت و نيرو دادن به كار خوب و ترك كار بد ، و كمك بدان كه بدرگاه وى نزديك شود و بخودگزارى كسى كه نافرمانيش كند و نويد بپاداش و تهديد بكيفر و تشويق و بيم دادن ، همه اينها قضاء خدا است در كارهاى ما و قدر او است در آنها اما جز اين معنا را گمان مبر زيرا گمان بىدليل هر كردارى را نابود كند .
آن مرد گفت : اى امير مؤمنان عقده مرا گشودى و ميسرود .
توئى آن امامى كه در طاعت او * اميد نجات است و غفران ز رحمان
بيان كردى از دين ما هر چه مبهم * خدايت دهد در عوض لطف و احسان
نه عذريست در هرزگى و نه پوزش * كه من كرده باشم بفسق و به عصيان
نه و نه نگويند ناهى فكنده و را * در آنچه شده بنده از بهر شيطان
نخواهم نپويد بفسق و بزه او * بقتل امامان به ظلم بعدوان
گفتند : حجاج بن يوسف ثقفى به حسن بصرى و و اصل بن عطار و عمرو بن عبيد و عامر شعبى نامه نوشت و پرسيد به من بگوئيد در باره قضاء و قدر چه ميفرمائيد ؟
حسن بصرى در پاسخ او نوشت ما در آن شناختى نداريم جز آنچه على بن ابى طالب ( ع ) فرموده :
اى آدميزاده پندارى آنكه تو را نهى كرده گرفتارت كرده ، جز آن نيست كه