باشيد دانش را شما از دانش خدا ياد گرفتيد ، و خدا شاهد بر شماها است و شما شاهد بر ديگر مردم و السلام « 1 » حسن بن على ( ع ) در پاسخش نوشت : از طرف حسن بن على بحسن بصرى اما بعد : نامه تو به من رسيد كه از سرگردانى خودت و يارانت از امت ما حكايت داشت ، چگونه به من رجوع ميكنيد به مجرد گفتار زبانى نه كردار ايمانى و بدان كه اگر سرگردانى تو و ديگران از امت به من نرسيده بود نامه را پاسخ نميدادم ولى اندرز گوى زاده ناصح امينم و آنچه معتقدم اينست كه هر كه باور ندارد قدر را از خوب و بدش البته كافر است و هر كه گناهان را باربر خدا عز و جل سازد و از حضرت او داند فاجر و نابكار است ، راستش خدا تعالى به زور اطاعت نشود و با چيره شدن بر او نافرمانى نشود و خدا بسطوت خود بندهها را به كار نگرفته و آنان را ابزار كار خود نساخته ولى خدا عز و جل مالك هر آنچه است كه بدانها داده و توانا است بر آنچه قدرت انجامش را بدانها بخشيده پس اگر بطاعت او دل نهادند خدا جلوگير و بازدارنده آنان نيست و اگر نافرمانى و گناه در دل گرفتند و خداوند سبحان بر آنان منت نهاد و جلو معصيت
هامش
( 1 ) حسن بصرى نسبت به بصره داشت كه شهريست معروف در مجمع البحرين است كه : بصره بر وزن تمره يك شهر اسلامى است در خلافت دوم خليفه ساخته شده بسال هجدهم هجرت و نامش از سنگ سستى گرفته شده كه در آن سرزمين است و در كلام امير مؤمنان ( ع ) است كه فرودگاه شيطان و كشتزار فتنهها است .
و حسن بصرى كه ابو الحسن است و آزاد كرده زيد بن ثابت انصارى برادر سعيد و عماره كه مادر آنها خيره آزاد كرده ام سلمه همسر پيغمبر ص است ، حسن يكى از زهاد هشتگانه است و بدلخواه مردم با آنها برخورد ميكرد و براى رياست ظاهر سازى مينمود و رئيس قدريه بود ابن ابى الحديد او را در شمار دشمنان على ( ع ) آورده كه آن حضرت را نكوهش ميكرده حسن بن ابى الحسن بصريست و روايت است كه از يارى آن حضرت دست كشيد و اخبارى در مذمت او نقل كرده است ، خلاصهاى از ترجمه هدية الاحباب ص 8 ج 3 چاپ اسلاميه و گويا كلمه ابى در نسخه مصنف از قلم افتاده « مترجم »