فصل : در كتابدارى و كتاب نگهدارى
يك فرزانهاى گفته : كتب صدفهاى حكمتند كه از آنها گوهرهاى خوشخوئى بدر آيد ، و بيك فرزانه گفتند : تا كجا بكتاب دلبسته و در خواندنش نشستهاى ؟
گفت تا خوشدلم كامم دهد و چون غمينم دلداريم كند .
ديگرى گفته : گذشتهها براى جانشينان گنجينهاى به از كتاب واننهند و پدران براى پسران زيورى زيباتر از كتب نجويند .
ديگرى را سرزنش كردند كه هر چه دارد بهاى كتاب دهد و فرزند را بىپول بجا نهد . گفت : براشان كتابهاى دانش فراهم كنم تا روحشان را آزاد سازم نه پول فراوان كه پيكرشان در نعمت باشد . و به ديگرى گفتند كه فلانى مرد و براى فرزندش جز كتاب از او نماند ، گفت : براشان سرمايهاى نهاده كه روزگار آن را نابود نسازد و ارثى كه گذشت سالهايش بپايان نرساند .
و يكى از كتاب نويسان در فضل كتاب داشتن گفته : بدان كه كتاب براى مردم در بند آرد علم دين و اخبار اولين را با بارى سبك و پيكرى تنك تا خواهى دم بسته و چونش به زبان آرى شيوا سخنى بهم پيوسته از كجا همسفرى بدست آرى كه چون بكارت اندرى با تو آغاز سخن نكند و چون خوشدلى رهايت نسازد و سرگرمت كند ، و تو را واندارد برايش آرايش كنى و از او گرايش نمائى .
از كجا ديدار كنى دارى كه اگر خواهى بنوبه ديدارت كند و ورودش دوستى آورد ، و اگر خواهى چون سايه دنبالت باشد و پاره تنت گردد ، كتاب است كه بمطالعهاش بهره فراوان برى و طبعت پيراسته و زبانت باز و بيانت پرورده و الفاظت