كش بوده بافتخار جبريل * در خدمت باب او بهر جا
« 1 » ديگرى گفته است :
نرسد بمدح پيغمبر و آلش * هر مدحكننده گر چه گويا است
آن مرد كه چون گويد گفتى * جبريل به من گفته كه قولى ز خدا است
شعر نمكينى كه از ابن رومى يافتم « 2 »
دو احمد دارم از بهر دو عالم * على دارم دو تا بنگر بحالم
يكى باخنصرش دنيا كند مهر * يكى بر دوش پيغمبر خاتم
گرفتم دامن هر چارشان را * بمانم يا بميرم بهره دارم
چه خواهم از دوتاشان ميدهندم * شفاعت از دو جويم رستگارم
على و احمدى بهر شفاعت * على و احمدى بهر معيشت
هامش
( 1 ) نام و نسب ابو نواس حسن بن هانى است شاعرى مشهور بوده ، در بصره زاده و در آن پرورش يافت و بكوفه آمد و چون از نژادش پرسيدند گفت ادبم از نسبم بىنياز كرده ، او در بديهه سازى از مردم پيشتر بود و در ثروت از همه كمتر و مدح فراوانى از امام رضا ( ع ) گفته ، و بنقل از على بن محمد نوفلى چون مأمون حضرت رضا ( ع ) را وليعهد نمود همه شعراء آن حضرت را مدح گفتند و از مأمون صلههاى فراوان گرفتند جز ابو نواس كه مدحى نسرود و وقتى نزد مأمون آمد به او گفت چرا تو مدح آن حضرت نگفتى با اينكه شاعر زمانى و ابو نواس قطعهاى سرود كه اين دو شعر با اختلافى در صدر آن آخر آن قطعه است - از ص 299 ج 1 ترجمه هدية الاحباب محدث قمى رحمة اللَّه عليه .
( 2 ) ابن رومى را كنيه ابو الحسن و نام على بن عباس بن جريج يا سريج است بغدادى بوده و شاعر برخى علماء او را از شعراء شيعه دانستند و اين شعر او مؤيد آنست كه ترجمهاش اينست :
خاك پاى ابى تراب سرمه چشم من است * و چون رمدش رسد آن را روشن سازد و دردش را درمان كند سرزنش در دوستى آن حضرت به من لذت بخشد * كه ياد او شود و من اين آزار را در راه او شيرين دانم