بر آنها منت نهد بمسلمانى چنانچه به من منت نهاد بوجود تو فرمودش بسيار خوب نرمش كن استوار بگو سخت دل و ترشروى و متكبر و حسود مباش ، من آمدم نزد تيره و تبار خود و گفتم اى زادههاى سماعه براى همه خانوادههاى جهينه منم فرستاده رسول خدا ص بر شما كه بخوانم شما را ببهشت و برحذر دارم از دوزخ ، اى گروه جهينه سپاس خدا را است كه شما را بهترين نژاد عرب ساخته و در دوران جاهليت مبغوض شما كرده آنچه را دلخواه ديگر عرب بوده كه دو خواهر را با هم بزنى ميگرفتند و مردى بر سر زن پدر خود شوهر ميشد و در ماههاى حرام غارت ميكرد بپذيريد دعوت آنكه از تيره لوى است بسزاى شرف دنيا و ديگر سرا و شتاب گيريد در كار او تا آنكه نزد او برترى يابيد ، گويد همه از من پذيرفتند جز يك مردى كه برخاست و گفت : اى عمرو بن مره خدا زندگيت را تلخ سازد آيا ما را واميدارى دست از معبودان خود بكشيم و جمع خود را پريشان كنيم و كيش پدران و گذشتهها را وانهيم براى دعوت اين مرد مضرى نژاد و تهامى نه به خدا خوبى ندارد « 1 » و آنگاه چنين سرود :
آورده زاده مره گفتارى * كه نبود گفته بهيارى
من پندارم كه گفته و كار او * روزى برسد بسر بريدن و كشتارى
پيران در گذشته سفيه ميخوانى * در خواه آن نرسد برستگارى
هامش
( 1 ) اين افرادى كه در اين كتاب شرح حال آنها را آورده از پيشقدمان اسلام بودند از كسانى كه سعادت مسلمانى را با الهاى ربانى دريافت نموده و از قبائل بيابانى سرزمين حجاز بدان سبقت جستهاند و كمتر نام آنها در شمار صحابه آمده و شرح حال آنها در كتب رجال و شرح حال صحابه ثبت نشده و در طبقات ابن سعد و ديگر كتب راجع به اين موضوع يادآور نشدند براى اينكه پس از نشر اسلام و تشكيل دوران صحابه و يا در جهادهاى دوران اول اسلام بدرود زندگى كردند و برحمت ايزدى پيوستند و مصنف كتاب هم در باره آنها سندى بدست نداده و مانند بسيارى از اخبار كتاب خود بىذكر سند حال آنها را درج كرده ( مترجم )