تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
بسويت اى رسول اللَّه راندم من شتر * بر فراز و بر نشيب دشتهاى پر ز رمل تا كنم يارى به خوبى بهترين مردمان * تا كه بندم رشته‌ام بر رشته‌ات خير رسل من گواهم جز خدا معبود ديگر نيست نيست * دين من اينست تا ساقم فشار آرد به نعل
4 - داستان عمرو بن مره جهنى : گفته‌اند عمرو بن مره بسيار بازگو ميكرد كه : من در دوران جاهليت با جمعى از قوم خود به حج رفتم و خواب ديدم ميان را هم كه نورى از خانه كعبه تابيد تا نخلهاى يثرب و دو كوه اشعر و اجرد جهينه را روشن كرد و در خواب شنيدم يكى ميگفت : پرده تاريكى دريد ، و روشنى تابيد و خاتم پيغمبران در رسيد ، و آنگه بار ديگر تابيد كه در پرتو آن كاخهاى حيره و سپيدى مدائن را ديدم و شنيدمش كه ميگفت : حق آمد و تابان شد و باطل سرنگون و ريشه كن شد ، و هراسناك از خواب بيدار شدم و بهمراهانم گفتم : به خدا در مكه و در همين تيره قريش تازه‌اى رخ ميدهد و آنگاه گزارش خواب خود را بدانها دادم و چون ببلاد خود باز گشتيم گزارشگرى بما گزارش داد كه مردى از قريش كه او را احمد گويند مبعوث شده و ما بتى داشتيم كه منش نگهدار بودم و بر آن شوريدم و آن را شكستم و بيرون شدم تا در مكه آن حضرت را ديدار كردم و به او گزارش دادم و فرمود : اى مره منم پيغمبر فرستاده شده بر همه بندگان آنها را با سلام خوانم و وادارم بحفظ جان و صله خويشان و عبادت خداى رحمان و ترك بتهاى بيجان و حج خانه كعبه و روزه ماه رمضان و هر كه انجام داد بهشت دارد و هر كه نافرمان شد دوزخ به خدا ايمان آور اى عمرو بن مره تا در روز رستاخيز آسوده باشى از دوزخ ، من گفتم گواهم كه نيست معبود بر حق جز خدا و توئى رسول خدا و ايمان دارم بدان چه آوردى از حكم حلال و حرام و اگر چه مايه زبونى بسيارى از مردمان است و شروع كردم بسرودن و گفتم :
گواهم كه باشد خدا حق و من * به بتهاى سنگى اول تاركم شتابان سفر كرده‌ام بيدرنگ * بنزد تو كوبيده هر خاك و سنگ شوم يار بر بهتر مردمان * رسول خدا مالك انس و جان
سپس گفتم اى رسول خدا مرا بفرست نزد تيره‌ام بسا كه خدا تبارك و تعالى