تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
كه شنيديم پيغمبر ص در مكه ظهور كرده و ذباب بر سر بت رفت و آن را خرد كرد و نزد پيغمبر ص آمد و به او گرويد و مسلمان شد و پس از مسلمانى خود سرود : پيرو شدم برسول خدا چه آورد راه هدى * و پشت سر نهادم فراص را در سرزمين خوارى بر او يورش بردم و او را وانهادم * تا گويا در روزگار چنين چيزى نبوده و چون ديدم خدا دينش را آشكار كرده * پذيرا شدم از رسول خدا چون دعوت كرد كيست از من به سعد العشيره برساند * كه من خريدم آنچه پاينده است بدان چه نابود شود 3 - خبر زمل بن عمرو عذرى : روايت است كه تيره بنى عذره را بتى بود بنام حمام كه بزرگش ميداشتند و در خاندان بنى هند بن حزام بود و خدمتكارش مردى از آنان بود بنام طارق كه شترها را نزد او قربانى ميكردند ، زمل بن عمرو عذرى گفت : چون پيغمبر ( ص ) ظهور كرد از آن بت اين آواز را شنيديم كه ميگفت : اى بنى هند بن حزام حق ظاهر شد و حمام نابود گرديد و اسلام شرك و بت‌پرستى را راند . گويد از اين گفتار در هراس افتاديم و چند روز درنگ كرديم و آواز ديگرى شنيديم كه ميگفت : اى طارق مبعوث شد پيغمبر صادق بوحى گويا پيغمبر گوينده‌اى در سرزمين تهامه آمده كه سلامت براى ما آورده و پشيمانى و توبه در بر او باز آمده اين بدرود من است با شما تا روز قيامت و آن بت برو بر زمين افتاد . زمل گفت : من بيرون شدم تا نزد پيغمبر ص آمدم با تنى چند از قوم خود و از آنچه شنيديم به آن حضرت گزارش داديم و فرمود : آن گوينده يك پرى مؤمن بوده وانگه فرمود : اى گروه عرب من فرستاده خدا هستم به همه مردم شما را بپرستش خدا ميخوانم كه يكتا است و من هم فرستاده و بنده اويم و شما را دعوت ميكنم به حج خانه خدا و روزه داشتن در ماه رمضان و هر كه از من پذيرد بهشت دارد كه پذيرائى شود و پاداش او باشد و هر كس نافرمانى كند بدوزخ رود كه سرانجام و كيفر او است گويد ما مسلمان شديم و آن حضرت براى من پرچمى بست و نامه‌اى نوشت و زمل در اين هنگام سرود :