فصل : در اخبار كسانى كه بحضور پيغمبر رسيدند و پيش از آن نشانههاى پيغمبرى او را ديدند
1 - اهبان بن انس اسلمى است كه روايت است گرگى برمهاش جست و گوسفندى از او گرفت و وى بر او بنگ زد و گرگ گوسفند را رها كرد و به زبان آمد اهبان گفت سبحان اللَّه گرگ به زبان آمده و سخن ميگويد گرگ گفت : شگفت آورتر از سخن گفتن من اينست كه محمد در يثرب مردم را به يگانهپرستى ميخواند و از او پذيرفته نشود اهبان رمه گوسفند خود را بمدينه راند و به پيغمبر ص از آنچه ديده بود گزارشى داد و بعرض رسانيد همه اين گوسفندان مرا برگير خوراك تو و يارانت باشند ، فرمودش گوسفندان خود را داشته باش در پاسخ گفت : نه به خدا آنها را پس از امروز بچرا نبرم فرمودش بار خدا به او بركت بده و بطعمهاى كه داده بركت بده و مردم مدينه گوسفندان او را بردند و هيچ خانه در مدينه نماند جز كه از آن بهره يافت و سهمى گرفت ، 2 - خبر ذباب : گفتند تيره سعد العشيره بتى داشتند بنام فراص و آن را بزرگ ميداشتند و خدمتكارى داشت از بنى انس اللَّه بنام ذباب بن حرث بن سعد العشيره كه او را ابن وقشه ميخواندند و مردى از بنى انس اللَّه بنام ذباب بن حرث بن عمرو گفت ابن وقشه همزادى از پريان داشت كه به او از آينده خبر ميداد يك روز نزد او آمد كه گزارش دهد ذباب گفت : به من نگريست و گفت : ميشنوم اعجب عجاب را كه مبعوث شدن احمد است با كتاب دعوت كند در مكه و پذيرا نباشند ، گفتم : اين چه سخن است كه گوئى ؟ گفت خودم هم نميدانم چنين به من گفتند ، گويد اندكى نگذشت