تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
و او را بخوانى تو را اجابت كند ، تو را دعوت ميكنم بدان كه چون در سرزمينت خشك سالى شد و قحطى شد و او را بخوانى تو را اجابت كند ، گفتم : بجان پدرت او پروردگار ما است و مسلمان شدم و گفتم : يا رسول اللَّه به من بياموز از آنچه خدايت آموخته ، پيغمبر ص فرمود : از خدا بترس و هيچ كار خيرى را كم مگير و گر چه همين باشد كه با برادرت بخوش‌روئى برخورى . مبادا از روى تكبر دامن به خاك كشانى كه خدا تعالى فرموده - 18 - لقمان - راستى كه خدا دوست ندارد هر متكبر فخر فروشى را ، به هيچ كس دشنام مده و اگر كسى تو را دشنامى داد كه در تو نيست او را دشنام مده بدان چه در او است تا ثواب برى و او گناه . 5 - داستان اهيب پسر سماع : روايت است كه پيغمبر ص روزى پس از نماز بامداد با چند تن از يارانش انجمن كرده بود ناگاه عربى سواره بر ناقه خود تا در مسجد آمد و شترش را آنجا خواباند و زانويش را بست و به مسجد در آمد و از روى شانه مردم جلو رفت و مردم راهش را باز كردند ، مردى بلند قد بوده و سر بزرگ و سرو رو با عمامه بسته و چون نزد رسول خدا ص رسيد پوزبند خود را گشود و خواست سخن گويد و زبانش بند آمد و سه بار چنين شد و چون پيغمبر ص او را دك‌زده ديد از او روگردانيد و بگفتگو با يارانش پرداخت تا پاره‌اى دك‌زدگى او برود و به حال خود آيد خدا به پيغمبرش هيبت و جلالى گيرا داده بود و چون مأنوس شد و هراسش بريد پيغمبر به دو فرمود بگو هر چه بايدت و شروع كرد بدين گفتار :
بسا روزى كند درمانده روزى سخت و نكبت بار * كه آرد شر و بدبختى هراس آرد بمرد كار كه من برخاستم در آن گشودم زان گره ور آنكه * برخاستى رئيس جن در آن ميماندى از گفتار توانا آمدم در پيش خود نزد جناب تو * كه من البته زورم بر وفا و بر ملالت بار ولى شد كاسته تندى و كم شد از ثبات من * زور مىباشد هدايت بر ره كور و ضلالت بار