تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
گفت با من است در يك قمقمه آب وضو داشت و آن را نزد آن حضرت آورد و وضو ساخت و اندكى در آن بجا ماند و بقتاده فرمود : آن را نگهدار كه داستانى خواهد داشت و چون روز تافته شد و تشنگى مردم سخت شد همه نزد پيغمبر ص شتافتند و داد ميزدند آب ، آب پيغمبر ص كاسه‌اى خواست و فرمود : اى ابو قتاده آن قمقمه را بياور ، و آن را گرفت و بر آن دعا كرد و فرمود : آب بريز و او آب ريخت در كاسه و مردم براى آب شتافتند و رسول خدا ص فرمود : آرام ، همه سيراب ميشويد ان شاء اللَّه و ابو قتاده آب ميريخت و رسول خدا ص مينوشاند تا همه مردم سيراب شدند و آنگاه پيغمبر بابى قتاده فرمود تو هم بنوش گفت : نه بلكه تو اى رسول خدا ص بنوش فرمود ابى قتاده تو بنوش زيرا ساقى بايد آخر همه مردم بنوشد و ابو قتاده هم نوشيد و سپس رسول خدا ص نوشيد و همه آن مردم سيراب شدند . 11 - يك گوسفندى نزد آن حضرت آوردند و گوشش را ميان دو انگشت مبارك خود گرفت و رهاش كرد و داغى در گوش او نمودار شد و آن داغ در زاده‌هايش هم پيدا شد . 12 - جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه در جنگ خندق آنگاه كه مردم در كار كندن خندق بودند يك رگه سخت و سنگى جلو كارشان درآمد و با تيشه‌هاى خود بر آن نواختند و تيشه‌ها شكستند و گزارش دادند برسول خدا ص و آن حضرت آمد و آبى خواست و بر آن ريخت و يك تپه ريگ نرم شد . 13 - يك اعرابى چيزى به ابى جهل فروخته بود و بهايش را پس ميانداخت و معطل ميكرد و او نزد قريشيان آمد و گفت بداد من برسيد از دست ابى ح كم كه بدهى مرا پس مياندازد و امروز و فردا مىكند آنان پيغمبر را به او نشان دادند و گفتند : نزد آن مرد برو و به دو شكايت كن و آن اعرابى را مسخره ميكردند و خواستند ابو جهل را به رسول خدا بشورانند و آن اعرابى نزد رسول خدا ص آمد و گفت اى بنده خدا داد مرا از عمرو بن هشام ( نام ابو جهل بوده ) ميگيرى كه بدهكارى مرا امروز و فردا مىكند ؟ .