تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بزرگان تيره مرا كشتى من پا خود گفتم اگر پادشاه است او را كشته باشم و كين كشيده باشم و اگر پيغمبر است خدايش از آن آگاه مىكند . 16 - صفوان بن اميه و عمرو بن وهب جمحى با هم در گفتگو شدند كه چه كسى ما را از محمد خلاص مىكند ؟ عمرو بن وهب گفت اگر من بدهكار نبودم ميرفتم محمد را ميكشتم ، صفوان گفت بدهى و وام بر من باشد و هزينه نانخوران و خاندانت هم به عهده من اگر او را كشتى ، عمرو بن وهب از مكه بمدينه آمد و نزد رسول خدا ص وارد شد و گفت : صبح بخير بدت مباد ( تحيت دوران جاهليت مردم مكه بوده ) پيغمبر ص فرمود : خدا بجاى آن تحيت بهترى بما داده ( يعنى سلام كردن بروش مسلمانى ) عمرو گفت آشنائى تو با آن تازه است و كهنه نشده ( يعنى هنوز آن را فراموش نكردى ) فرمود : آرى ولى پس از آن خداوند ما را به پيغمبرى گرامى داشته ، و آنگاه فرمود : اى عمرو براى چه آمدى ؟ گفت : پسرم نزد شما اسير و زندانيست ( يعنى باحوالپرسى او آمدم ) فرمود : نه ولى با صفوان نشستى و گفتگو كردى و داستان گفتار او را بازگو كرد . راوى گويد عمرو گفت به خدا هيچ كس در اين گفتگو با ما دو كس نبود و اين خبر را برايت نياورده مگر آنكه اخبار آسمان را برايت مىآورد و من گواهم كه جز خدا شايسته پرستش نيست و راستش تو رسول خدائى « 1 »
هامش
( 1 ) عمرو بن وهب جمحى در رجال ديده نشد ولى عمير بن وهب جمحى در تاريخ نامى دارد ، او يكى از سواركاران دلاور قريش بوده و از صاحب‌نظران نظامى و در سيره ابن هشام ص 379 ج 1 چاپ مصر در شرح جنگ بدر گويد : از شيوخ انصار روايت است كه چون قشون مكه در بدر آرميدند عمير بن وهب جمحى را فرستادند تا اصحاب محمد ص را تخمين زند و اسب خود را گرد لشكر جولان داد و نزد آنان برگشت و گفت سيصد كسند اندكى بيش يا كم ولى بگذاريد تا بررسى كنم ببينم كمينى و كمك پشت سر ندارند و اسب در دشت تاخت تا دورها و برگشت و به آنها گفت چيزى نيافتم ولى اى گروه قريش بلاها مرگبارند شتران آبكش يثرب مرگ تلخى با خود ببار دارند الخ .
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 201 | أبي الفتح محمد بن علي الكراجكي / محمد باقر كمره‌اى