بدست كسى كايستاده برش * همان صابر و صادق متقى
خدايش بدان دست خشكاند دست * بر غم چنان خائن احمقى
و اين قطعه شعر از دليلهاى صحت ايمان و مسلمانى ابى طالب است رضي الله عنه در باره خدا و رسولش رضي الله عنه از اينكه در آن به خدا سبحانه اعتراف كرده و هم بآيات خدا و معجزهاى كه پيغمبرش داشته اعتراف كرده و هم به روشنى گفته كه آن حضرت صابر و راستگو و پرهيزكار است و از دروغ بر كنار است .
15 - زن سلام بن مسكين ( از بزرگان يهود بوده ) گوسفند بريانى كه در آن زهر ريخته بود نزد آن حضرت آورد حضرتش فرمود : اين چيست ؟ در پاسخ گفت پيشكشى برايت آوردم بشر بن براء بن معرور « 1 » همراه آن حضرت بود پيغمبر تيكهاى از گوشت سر دست آن گوسفند برگرفت و بشر هم تيكهاى اما پيغمبر ص آن را جويد و بدور انداخت و نبلعيد و فرمود : اين سر دست با من سخن گفت و پنداشت كه زهرناك است بشر آن تيكه گوشت را جويد و بلعيد و مرد . پيغمبر ص نزد آن زن فرستاد و او هم بجرم خود اعتراف كرد پيغمبر به او گفت چه تو را وادار بر اين كار كرد ؟ گفت : تو شوهر مرا و
هامش
( 1 ) در تنقيح مرحوم مامقانى گويد : انصارى خزرجى است و شيخ ره او را در شمار اصحاب رسول خدا ص شمرده و دنبالش گفته : او را با وافد بن عبد اللَّه تميمى حليف بنى عدى برادر ساخت و در بدر واحد و خندق و حديبيه و خيبر شركت كرد و در خيبر از گوشت گوسفند زهرناكى بهمراه رسول خدا ص خورد و بقولى از اثر آن مرد - تا گويد : مشهور اينست كه از خوردن آن گوشت در سال هفتم هجرت درگذشت و بقولى بر اثر آن زهر يك سال بيمارى كشيد وانگه وفات كرد و بنا بر اين در سال هشتم هجرت در گذشته - تا گويد : بنقل از تهذيب الاسماء حديبيه با ياء عربى و تشديد است و بيشتر محدثان آن را با تشديد خوانند - تا گويد : بنقل از مصباح كه نام چاهى است نزديك مكه در راه جده كه ميان آن و مكه كمتر از يك فرسخ است پايان نقل از تنقيح .
در اينجا سخنى است كه چگونه پيغمبر ص بشر را كه صحابه با ارزشى بوده از زهرناكى گوشت آگاه نكرده تا بمرگ او كشيده و اين از اسرار قضا و قدر است ( مترجم )