فصل سخن در باره اصلح و بهترين وضع ممكن براى بندگان
معتزله چون تكليف فوق طاقت را روا ندارند در شمار اهل عدل باشند و آنها را عدليه خوانند و با اين حال يك عقيده زشتى دارند كه به خدا عز و جل زشتى نسبت دهند كه مخالف است با آنچه بر حسب دليل بر او بايست است از خيرمندى و كار زيبا و آن عقيدهء جبائى و پسرش عبد السلام و موافقان با آنها است كه امروز بيشتر معتزله باشند و گويند خدا تعالى گر چه عادل و كريم است ولى با خلق خود اصلح را رعايت نكند و بهتر وضع را براى آنها منظور ندارد و وضع سودمندتر را بدانها ارزانى نكند و آن اندازه سود و مصلحت بدانها دهد كه بهتر و اصلح از آن هم باشد با اينكه بدان چه