تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
چه كرده . معتزله گويند : اين ذاتها را هستى بخشيده ، حق‌جويان گويند : معنى اينكه آنها را هستى داده چه باشد با اينكه شما ميگوئيد ذات آنها و چيز بودن آنها كار خدا نيست و جوهر بودن و عرض بودن آنها را خدا نساخته . معتزله گويند : معنى اينكه خدا آنها را هستى داده اينست كه وصف هستى بدانها بخشيده همعقيده‌هاى ما گفتند : خود آنها را نساخته و توانائيش بدان نپرداخته و همانا كارى كه مقدور خدا است در بارهء آنها همان صفت هستى آنها است اكنون توضيح دهد كه اين صفت هستى جدا از ذات آنها چيست تا ما بفهميم آيا خود جوهر و عرض است پس آنها آفريده‌اند و جوهر و عرضند در اثر فعل خدا ، و اگر بگوئيد نه ، آن وصف هستى چيز ديگريست جز ذات آنها آيا آن ذات بىهستى چيزى است يا ناچيز است ، بدانيد كه اگر بگوئيد چيزيست بر شما بايست شود كه در نبودن هم چيز باشند و اگر گوئيد چيز نيستند پس خدا كارى انجام نداده . معتزله گفتند : امرى باشد كه خردش دريابد و توضيحى ندادند و در بارهء آن همان نقشى را بازى كردند كه اشاعره در بارهء كسب مخلوق گفتند و همه معتزله چنين گفتند مگر ابو القاسم عبد اللَّه بن احمد بلخى كه او گفته همه موجودات در نيستى خود چيزى باشند ولى جوهر و عرض و ذات نباشند و همانا بر اثر خلقت خالق چنين شدند ولى چيز بودن آنها بر اثر خلقت خدا نباشد و رأى معتزله در اين مسأله براى تو روشن شد . « 1 »
هامش
( 1 ) مصنف در اينجا يكى از دقيقترين مسائل فلسفه را مورد بحث قرار داده و بايد توجه داشت كه مقصود چيز بودن يا نبودن كلى جوهر و عرض نيست زيرا اين هر دو مفهوم انتزاعى باشند و جز وجود ذهنى ندارند بلكه مقصود ماهيات محققه در خارجند چون افراد انسان و حيوان كه جوهرند و يا سياهى و سفيدى كه عرضند و اين بحث با دو بحث فلسفى ارتباط دارند كه يكى بحث از اينست كه ماهيت اصالت دارد يا وجود و حكيم سبزوارى در اين بحث گفته : ان الوجود عندنا اصيل يعنى بعقيده ما وجود اصالت دارد و ماهيت يك امر انتزاعى است و تحقق بالعرض دارد و بنا بر اين خداوند زيد را آفريده و اسب را و سياه را و سفيد را و انسانيت و اسب بودن و سياهى و سفيدى از آن انتزاع شده و قبل از آفرينش هيچ تحققى نداشتند ، 2 - بحث از تكثر موجودات حاصله از افاضه وجود مطلق و صرف الوجود منبعث از وجود واحد حقيقى بارى تعالى كه هيچ حد و مرزى ندارد و فهم اينكه چگونه تكثر حاصل شده و وجود صرف مطلق انسان شده و اسب شده و سفيه‌ى شده و سياهى شده و بايد گفت وجود مطلق در قالب ماهيات امكانيه ريخته و تكثر و امتياز به خود گرفته مانند پرتو خورشيد كه به شيشه‌هاى رنگارنگ بتابد و سرخ و سبز و زرد و او جلوه كند و اگر پيش از عروض هستى هيچ نباشد چگونه تكثر و امتياز محقق شود و اين دو بحث نياز بشرح طولانى دارند كه در اينجا نگنجن‌د ( مترجم )