تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
توانا يافت و بايد جواب مطابق سؤال باشد و جواب دلالت دارد كه استطاعت ياد شده در آغاز سخن تعبيريست از نفى فعل بطور مجاز چنانچه گفتيم و بسا كه مردم بسيار بكارش برند و اين شعر خوانده شده :
چه خواهشها كه دارم من و نتوانم گذشت از آن * و مىترسم اگر افتم در آنها از زيان آن نه نفس سركش من راه حق خويش مىبيند * نه خوش دارم كه اندر كيفر آنها بيفتم هان
ترديد نداريم كه مقصود شاعر از اينكه گفته : نميتوانم ترك آنها كنم و از آنها درگذرم اينست كه گذشت بر او گرانست و با طبع او سازش ندارد و او از روى حقيقت توانائى را از خود نفى نكرده و اگر از روى حقيقت خود را ناتوان ميديد ديگر نميگفت : و ميترسم اگر افتم در آنها از زيان آن ، و نميگفت : نه خوش دارم كه اندر كيفر آنها بيفتم هان ، و به همين معنا تفسير شود قول خدا عز و جل ( 20 - هود ) نميتوانستند گوش گيرند و شنوند و نه اينكه ببينند . چو شنيدن آيات خدا و انديشه در آنها بر آنها گران مىآمد تا آنجا كه گويا نتوانند شنيد چنانچه به كسى كه عناد دارد شناخته است و بر او گرانست شنيدن حجج و بينات گويند نتواند سخن حق را بشنود و تاب نياورد كه به دو گويند و اعشى گفته :
بدرود يا هريره كه كوچيد كاروان * اى مرد نيست بر وداع تو را تاب يا توان
« 1 » و جز آن نيست كه قدرت بر وداع را نفى كرد از نظر نخواستن و گران بودنش بر وى و مقصود از اينكه فرمود نمىديدند اينست كه ديدنشان سودى براشان نداشت زيرا از انديشه در آيات خدا روگردان بودند و نميخواستند بفهمند و چون سود ديدن
هامش
( 1 ) هريره معشوقه اعشى بوده و چون عشيره او ميكوچيدند و او از معشوقه جدا ميشده براى بدرود او اين شعر را سروده و شيخ سعدى هم در باره بدرود دوستان گفته : از سنگ گريه آيد وقت وداع ياران