او آفريده شود و او پديد آورنده آن نباشد و براى عملى آفريده شده كه از آن خلاصى ندارد و كارش از پيش گذشته و نگونى ندارد در اين صورت چه بيمى دارد و چه تهديد و وعيدى به حساب آرد پناه به خدا از آنچه گويند و بيزاريم از اين عقيده كه بدان پويند و اين شعر از يكى عدليان خوانده شده :
پرسيدم از مخنث از كار ننگ او * بهر چهاى مخنث اى بىآبرو
گفتا بلاى من شده اين درد بىدوا * تسليم آن نموده مرا پنجه قضا
كردم ملامت همه زنبارههايشان * گفتند حكم بدان داده پروردگارشان
گفتم خورى تو مال يتيمان بينوا * با اينكه مرد فاسقى و پيرو هوا
ميگفت پت پته ميكرد در بيان * خوردم خداش كرده مرا روزى چنان
بر عهده خدا حواله نمايند هر گناه * نه راستگو بوند و همه پست رو سياه
فصل - بدان اى خواننده محترم
كه بسا نكردن كارى را بلفظ ناتوانى از آن تعبير كنند بر سبيل مجاز و استعاره و به كسى كه دانسته شده كارى را نميكند براى اينكه بر او گرانست و آن را خوش ندارد گويند تو نميتوانى اين كار را بكنى گر چه توانائى آن را دارد ، و به كسى كه ميدانى دشمن تو است ميگوئى تو نميتوانى مرا ببينى يعنى بر تو ديدنم گرانست و ناگوار و به بيمارى كه روزه رنجش ميدهد ميگوئى تو نميتوانى روزه بگيرى با اينكه توانائى آن را دارد با سختى و بر او گرانست و بدين معنى مجازى تفسير شود قول خدا جل اسمه در حكايت از دانشمندى كه موسى بدنبالش بود و به او گفت : ( 66 - 67 - الكهف ) آيا پيرو تو شوم تا به من بياموزى از آنچه بدرستى ياد گرفتى ؟ گفت : تو نتوانى با من شكيبا باشى ، و مقصود اينست كه شكيبا نيستى و بر طبع تو گرانست و از بىصبرى به بىاستطاعتى و ناتوانى تعبير كرده اگر نه او توانا و با استطاعت بود و دليلش گفته موسى ع است در پاسخ او كه ( 69 - الكهف ) البته خواهى مرا صابر يافت ان شاء اللَّه نه اينكه فرمود