در بحر الجواهر گفته : دبيله به صيغهء تصغير هر ورمى است كه در جاى مادهدار بر آيد و گر نه آن را ورم خوانند ، و گفتند : ورم بزرگ گرديست كه مايه فراهم كرده و گفتند دمل بزرگ پنجهداريست كه در پارسى آن را كفگيرك گويند .
4 - در « كافى » ( 6 / 26 ) بسندش تا محمّد بن موسى كه سداب را نام برد و فرمود :
سودى بسيار در فزودن خرد دارد و بسيارى مغز جز اينكه منى را بگنداند . و روايت است كه براى درد گوش خوبست .
« بيان » سداب در نسخههاى حديث و بيشتر نسخههاى طبى بدال بىنقطه است و در قاموس و برخى نسخ بذال نقطهدار است در قاموس گفته : سذاب سبزى شناختهايست در بحر الجواهر گفته : سداب بفتح و دال بىنقطه از ريشههاى داروئى شناخته است دشتى است و بستانى ، ترش گرم است و خشك در درجه 2 و خشكش در درجه 3 و دشتى در درجه 4 و يا 3 بلغم را برد ، بادشكن است و پاك كن رگها است و منى را بخشكاند و باه را از كار اندازد ، قابض است و بوى سير و پياز را ببرد ، گره درد خنازير را منحل كند ، براى قولنج و دردهاى مفاصل خوبست و كرم را بكشد ، و تخمش فواق و گلوگيرى بلغمى را آرام كند ، و اگر جامه را با ريشهاش بخار دهند شپش در آن نماند و اين آزموده است .
گويم : سودش براى درد گوش ميان پزشكان معروف است ، گويند چون آبش را در گوش ريزند دردش آرام شود بويژه اگر در آب انار جوش آيد ، و اما خرد فزائيش براى اينست كه بيشتر كم خرديها از بلغم است و سداب بلغم را ببرد ، و آنچه ابن بيطار آورده از قول روفس كه پر خوردنش كم خردى آورد آزموده نيست با اينكه مخصوص پر خوردن آنست .
باب هفدهم در حزاء
1 - در محاسن ( 516 ) از امام ششم عليه السّلام كه حزاء با آب سرد براى معده خوبست .
2 - در كافى ( 8 / 191 ) بسندش از عمرو بن ابراهيم كه از ابى جعفر عليه السّلام