كه خود غليان علت مستقله حرمت است بىشرط ديگرى جز آنچه دليل بر آن باشد مانند قلب و نشيش بتفسيرى كه گذشت و مثل اصابه آتش در روايت عبد اللّه بن سنان از امام ششم كه فرمود : هر آب انگورى كه آتش بدان رسيد حرام است تا دو سوم آن برود و يك سوم آن بماند زيرا رسيدن آتش بمعنى اثر كردن آتش است در آن چنانچه منظور از همه اسباب جوش است از باب دلالت سبب بر مسبب و اما اينكه جوش با خصوص آتش مقصود باشد چنانچه توهم شده از ظاهر روايت درست نيست زيرا اخبار بسيار دلالت دارند بر اينكه حرمت اثر جوش است خواه با آتش يا جز آن ، و جمعى از فقهاء چون شهيد ثانى - ره - تصريح كردند باينكه جوش با آتش و جز آن برابر است و صاحب وسيله جوش آمدن خود به خود را موجب حرمت شمرده و بقولى اختصاص جوش با آتش نظر بفرد غالب است و هدف ذهاب دو سوم كه نهايت حرمت است كه ناشى از جوش با آتش است نه جوش پيش از خود چون نهايت آن سركهشدنست نه ذهاب دو سوم .
من گويم : تا مست كن نشده ذهاب دو سوم و سركه شدن در حليت كافيند و اگر مست كن شد همان سركه شدن بايد و رفتن دو سوم اثر ندارد و در غالب سركه شدن بىمى شدن محقق نشود . و آنچه در اخبار و كلام فقهاء است از اكتفاء به رفتن دو سوم بنا بر غالب است ، ابن برّاج در مهذب گفته : هر آب انگورى تا جوش نيامده استعمالش در هر حال حلال است و جوشى كه حرامش كند اينست كه با آن زير و رو شود و اگر پس از آن سركه شد حلال است ، و اگر آن را با آتش به جوش آرند و دو سوم آن نرفته باشد حرام است و اگر برود حلال است و حدّش آنست كه شيرين شود و بظرف بمالد .
2 - جمعى از فقهاء ، گفتند آب انگور جوش آمده پيش از رفتن دو سوم نجس است و پس از آن پاك شود ، برخى هر جوشى را موجب نجاست دانسته به شرط اينكه سخت باشد و ابن حمزه در وسيله آن را مخصوص به جوش آمدن خود به خود دانسته نه بوسيله آتش و برخى متاخران آب انگور جوش آمده را از نجاسات شمرده
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧٥