نوح برخاست بكشتى رود و آن را بجويد و فرشتهاى كه با او بود بوى گفت :
اى پيغمبر خدا بنشين آن را برايت بياورند ، نوح عليه السّلام نشست و فرشته به او گفت :
راستش تو در آن شريكى دارى با او خوب شركت كن . گفت : بسيار خوب يك هفتم از او و شش هفتم از من فرشته گفت احسان كن كه تو محسنى ، نوح گفت : يك ششم از او و پنج ششم از من فرشته گفت : احسان كن كه تو محسنى ، نوح گفت : يك پنجم از او و چهار پنجم از من ، فرشته گفت : احسان كن كه تو محسنى ، نوح گفت : يك چهارم از او و سه چهارم از من فرشته گفت : احسان كن كه تو محسنى نوح گفت : يك چهارم از او و سه چهارم از من ، فرشته گفت : احسان كن كه تو محسنى گفت يك دوم از او و يك دوم از من و در تصرف من باشد فرشته گفت : احسان كن كه تو محسنى فرمود دو سوم از او و يك سوم از من و راضى شد پس آنچه بيش از يك سوم است در پخت انگور از ابليس است و بهره او است و يك سوم و كمتر از آن نوح است و بهره او است و آنست حلال طيب كه از آن بنوشند .
4 - در علل ( . . ) بسندش از امام ششم عليه السّلام كه پدرم ميفرمود : چون نوح فرمان يافت بكاشتن درخت ابليس در كنارش بود و چون خواست انگور بكارد به او گفت : اين درخت از من است و نوح فرمودش دروغ گوئى ابليس گفت : بس چه اندازهاش از من ؟ نوح فرمود : دو سوم از تو اينجا است كه شيره بر يك سوّم پاكيزه است .
بيان : در نهايه است كه در حديث على عليه السّلام است كه : طلاء بدانها ميخوراند و آن با كسر و مدّ شربتى است كه از آب انگور ميسازند و آن ربّ است و معناى اصليش روغن قطران مانده است كه با آن شتر را چرب كنند و از آنست اين حديث نخست چيزى كه اسلام آن را وارو كرد و ريخت چنانچه ظرف شراب را وارو كنند طلا بود . و اين حديث ديگر است كه : به زودى مردمى از امتم مىنوشند و نام ديگرى بر آن نهند ، مقصود اينست كه نبيذ مست كن پخته نوشند و آن را طلا نامند براى كنارهگيرى از نام مى ، و اما آنچه در حديث على عليه السّلام است مى نيست و همانا ربّ حلال است .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٨