خوراكش گفت از گفته منش خبر داد و فرمود : پدر و مادرم قربان آنكه خوراك او را نه بيختند و از نان گندم سير نخورد تا خدا جانش را گرفت ، گفت : آن حضرت قاووت جو را در كيسه ميكرد و سرش را مهر مينمود و از او سبب پرسيدند ، فرمود ميترسم اين دو فرزندم در آن زيت يا روغن بريزند .
2 - در محاسن ( 409 ) بسندش تا اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله به مسجد در آمد و ظرفى شير تازه صاف كرده با عسل برايش آوردند و از آن يك جرعه يا دو جرعه نوشيد و وانهادش گفتند : از اينكه حرام است وانهادى ؟ فرمود : نه بار خدايا براى تواضع بهر خدا وانهادم .
3 - در محاسن : بسندش كه براى آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله آش آوردند و نخورد گفتند حرام ميدانى ؟ فرمود : نه ولى بد دارم كه دلم آن را بخواهد و شيفته آن گردد .
4 - در محاسن : ( . . ) بسندش از حبه عرنى كه براى امير المؤمنين خوان فالوده آوردند و برابرش نهادند ، به صفا و زيبائى آن نگريست و انگشت بدان فرو برد تا به تهش رسيد و آن را برآورد و چيزى از آن نخورد و انگشت را ليسيد و فرمود : راستى حلال و پاكيزه است و حرام نيست ولى من بد دارم كه خود را عادت دهم بدان چه عادت ندارم ، آن را از برم برداريد و آن را برداشتند .
5 - در محاسن ( 410 ) بسندش از امام ششم كه در اين ميانه كه امير المؤمنين عليه السّلام با چند تن از يارانش در رحبه بود طشتى در خوان فالوده برايش هديه آوردند و بيارانش فرمود : دست دراز كنيد و خودش دست دراز كرد و برگردانيد ، گفتند يا امير المؤمنين بما فرمودى دست دراز كنيم و دراز كرديم و خودت دست دراز كردى و برش گرداندى ، فرمود : بيادم آمد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از آن نخورده و نخواستم بخورم .
6 - و از همان ( . . ) بسندش تا اينكه امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمود : پيوسته اين امت به خوبى باشند تا جامه عجم نپوشند و خوراك عجم نخورند ، و چون آن كنند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٦