5 - در علل - 2 : 146 - بسندش از على بن حسن عبدى كه از ابى سعيد خدرى پرسيدند چه گوئى در باره اين ماهى كه برادران كوفى ما آن را حرام دانند ، ابو سعيد گفت : از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود : كوفه استخوان سر عربست و نيزه خدا تبارك و تعالى و گنجينه ايمان ، از آنها فراگير ، من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به تو گزارشى دهم يك روز در مكه ماند و يك شب در ذى طوى ، و بيرون شد و من بهمراهش بيرون شدم و گذر كرديم به رفيقانى كه نشسته و غذا ميخوردند ، گفتند : يا رسول اللَّه بفرمائيد سر غذا به آنها فرمود : براى پيغمبر خود جا باز كنيد و ميان دو مرد نشست و نشستم و گرده برگرفت و نيمى از آن شكست و بنانخورش آنها نگاه كرد و فرمود :
نانخورشتان چيست ؟ گفتند : جرّى است يا رسول اللَّه پس تيكه نان را انداخت و برخاست .
ابو سعيد گفت : پس از آن حضرت من ماندم تا بدانم نظر مردم چيست و آنان ميان خود اختلاف كردند ، يك دسته گفتند رسول خدا صلى الله عليه و آله جرّى را بر ما حرام كرد ، و دستهاى گفتند ، حرام نكرد و از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود آن را بر ما غدقن كرده بود ، گويد گفتار مردم را به ياد سپردم و بدنبال رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمدم تا به دو رسيدم و برفيقان ديگر درآمديم كه چاشت ميخوردند ، گفتند : يا رسول اللَّه بفرما بچاشت فرمود : بسيار خوب جا دهيد به پيغمبر خود ، و ميان دو مرد نشست و من هم نشستم و چون تيكه نانى از آنها برگرفت بنانخورش آنها نگريست و فرمود : نانخورش شماها چيست ؟ گفتند : يا رسول اللَّه سوسمار و تيكه نان را انداخت و برخاست ، ابو سعيد گفت : من بجا ماندم و باز مردم دو دسته شدند يك دسته گفتند :
رسول خدا آن را بر ما حرام كرد و از اين رو نخورد و دسته ديگر گفتند همانا از آن خوشش نيامد و اگر حرام كرده بود ما را از آن نهى ميكرد گفت سپس دنبال رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمدم تا به او رسيدم و بر پاسار كوه صفا گذر كرديم و در آن ديگها مى - جوشيد ، گفتند يا رسول اللَّه كاش بما لطف ميكردى و ميماندى تا ديگها بپزند ، فرمود : در ديگهاتان چيست ؟ گفتند : الاغها كه سوار ميشديم و بازماندند و سر آنها را بريديم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزديك ديگها رفت و با پاى خود آنها را وارو كرد
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٩