برخورنده در آنچه به من وحى شده نيست يعنى در قرآن يا اعم از آن ، و اين دليل است كه حرمت جز بوحى نباشد ، زيرا او جز بوحى سخن نكند و از پيش خود نگويد ، جز اينكه خوراك مردار باشد يا خون جهيده و ريخته ، طبرسى گفته : نام خون ريخته برده براى آنكه خونى كه در گوشت است و برنيايد مباح است « يا گوشت خوك » اين سه را در اينجا حرام كرد با اينكه محرمات ديگر هم باشند كه در مائده فرموده از خفه شده و كوفته شده و پرت شده و شاخ خورده و جز آن براى اينكه همه آنها مردارند و در حكم آنند و در اينجا باجمال گفته و در آنجا شرح داده ، و بهتر اينست كه گفته شود براى اهميت حرمت اينها نام آنها را برده و حرمت جز آنها را به جاهاى ديگر سپرده يا بنصّ قرآن يا وحى به غير قرآن ، و نيز اين سوره مكيه است و مائده مدنيه و بسا كه جز اين محرمات پس از آن حرام شده باشند ، و مردار هر جانور جانداريست كه بىتذكيه شرعيه جانش درآمده كه پليد است و نجس و نفرت بار ، و رجس بمعنى عذاب هم آمده - پايان - مجمع البيان 4 : 378 ) .
و گفتند ضمير به خوك برگردد و پليدش براى نجاست خوارى آنست « يا فسق باشد » و آنچه بنام بتان كشند فسق ناميده چون در فسق اندر است .
«
وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا
» يعنى حرام كرديم بر يهود در زمان موسى هر ناخن دارى را » در مجمع است كه در معنايش اختلاف است 1 - از ابن عباس و ابن جبير و جز آنها است كه جانوريست كه انگشتان جدا از هم ندارد مانند شتر ، شتر مرغ و مرغابى و غاز 2 - همان شتر تنها است 3 - همه درندهها و سگها و گربهها و هر چه با چنگال شكار كند در آن وارد است و هر پرنده چنگالدار و هر دابه سمدار « و از گاو و گوسفند بر آنها حرام كرديم پيهشان را » از پيه تو دل و پيه قلوه و جز آن « جز چربى پشت آنها » كه با گوشت فربه است كه بر آنها حرام نيست و چربى پشك انداز و پستان و پيه رودهها را يا آنچه به استخوان آميخته در كشاف و جز آنست كه پيه دنبه است كه به استخوان دم پيوست است ، و گفتند : مخ است ، در كنز است كه پيه و چربى پهلو و دنبه است كه به استخوان دم تركيب شده ، و دخول پيه پهلو در
« ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما »