تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
من گويم : مىشود در پاسخ شبهه‌اى كه سيد - رضي الله عنه - آورده گفت : نپذيريم كه مباح بر كافر مباح است و مىشود كه اباحه مشروط باشد بايمان چنانچه ايمان شرط درستى عباداتست كه از نامه امير المؤمنين عليه السّلام باهل مصر بهمراه محمّد بن ابى بكر روشن است و اخبار ديگر هم دارد كه خدا مؤمن را بلذتهاى دنيا حساب نكشد و همانا از جز او حساب كشد چون آنها را تنها براى مؤمن مباح كرده ، و مراد به عمل صالح ولايت ائمه عليهم السّلام است و مقصود از تقوى ترك اطعمه حرام است ، و از آيه استفاده شود كه گناهى بر مؤمنان نيست در هر چه بخورند و بنوشند چون از خوردنى و نوشيدنى حرام كناره كنند ، و گناه مؤمن در خورد و نوش حرام است و گناه جز او مطلق است چون شرط اباحه در جز مؤمن نيست ، و بطور بعيد احتمال دارد مقصود اين باشد كه صرف لذت بخشها زيان بكامل الايمان ندارد و همانا زيان دارند بمؤمن ناقص كه نفسشان سركشى كند و شهوت حرام بر آنها چيره گردد ، و رياضات بدنيه براى اينان خوبست تا نفوسشان كامل شود و شهوت از آنها برود و هم دوستى لذت از دلشان بدر آيد . «
قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ
» در مجمع - 3 - 249 - چون خدا بيان كرد حلال و حرام را بيان كرد كه اين دو برابر نيستند و فرمود : بگو : اى محمّد برابر نيند خبيث و طيّب يعنى حرام و حلال ، از حسن است و جبّائى ، و از سدّيست كه يعنى كافر و مؤمن و گرچه اى شنونده يا اى آدميزاده خوشت آيد از فراوانى خبيث يعنى حرام كه بنگرى چون حرام بسيار بركت ندارد ، و حلال اندك بركت دارد و گفتند : خطاب به پيغمبر است و مقصود امت است . . . گويم : مىشود طيب و خبيث را عمومى دانست كه فرا گيرد هر چه را يك بدى واقعى دارد خواه آدم باشد خواه خوردنى و نوشيدنى كه برابرى ندارد با پاك از آن نجس گرچه بيشتر باشد ، يعنى قبول و كمال به فزونى نيست بلكه به خوبى و پاكى در واقع است ، و نهان نباشد كه خبيث و طيب در زبان اصحاب به اين معنى كه نزد مردم پسند باشد يا ناپسند در اين آيه داخل نيست .