ظاهر اينست كه متثاقلا باشد چنانچه در كافى و تهذيب است و بر فرض صحت كنايه از همان تثاقل است ، در نسخهاى « عننا » به دو نون ثبت شده و بمعنى ضعف و سستى است ، و اينكه فرمود : غلام را گرفت ، يعنى سعيده يا جده اگر جز او باشد محمّد را كه پرسنده بود گرفت و خواست بزند به گمان اينكه در رساندن پيغام كوتاه آمده يا بىفرمان او پرسيده و اينكه فرمود : قاووتش بدهيد براى جبران ضعف ناشى از هراس او بوده ، و اين خبر صحيح دلالت دارد كه خروج خون معتدل در ادراك تذكيه كافى است .
19 - در خصال - 2 : 451 - بسندش تا امام پنجم عليه السّلام كه در تفسير قول خدا عزّ و جلّ « حرام است بر شما مردار و خون و گوشت خوك تا آخر آيه 4 - المائده » فرمود : مردار و خون و گوشت و خوك شناخته شدند «
وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ
» قربانى بتها است ، و اما منخنقه اينست كه گبرها ذبيحه نميخوردند و مردار ميخوردند و گاو و گوسفند را خفه ميكردند و چون خفه ميشد و ميمرد ميخوردندش « متردّيه » چشم آنها را مىبستند و از بام پرت ميكردند و چون ميمرد ميخوردند « نطيحه » قوچها را با هم بشاخ زدن واميداشتند و چون يكيشان ميمرد ميخوردند «
وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ
» هر چه را گرگ و شير ميكشتند آنها ميخوردند و خدا آن را حرام كرد «
ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ
» قربانيها كه براى آتشكدهها ميگذرانيدند و قريش هم درخت و سنگ پرستش ميكردند و براى آنها قربانى ميكردند .
«
وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ
» فرمود : شترى مىآوردند و ده بخش ميكردند و گردش فراهم ميشدند و چوبههاى تير را بشريكان قمار ميدادند كه ده تا بود و هفت آنها بهره داشت و سه تا بىبهره بودند آنها كه بهره داشتند بنام فذّ ، توأم ، مسبل ، نافس ، حلس ، رقيب و معلّى بودند . فذّ ، يك سهم داشت ، توأم دو سهم ، مسبل سه سهم نافس و چهار سهم ، حلس و پنج سهم رقيب شش سهم و معلى هفت سهم ، و بىبهرهها بنام سفيح ، منيح و وغد بودند ، و بهاى شتر به عهده آنها بود كه تيرى كه