تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
نزد من آى و چون فارغ شدم از نماز نزدش رفتم و شاخه‌اى خرماى خشك كه در دست داشت به من داد و فرمود اين تا ده گام پيش رويت را تابان كند و تا ده گام پشت سرت را و فرمود : شيطان بجاى تو در خاندانت رفته با اين روشن باش تا بخانه‌ات رسى و او را در گوشه آن بينى و با اين شاخه خرمايش بزن ، گفت : از مسجد بدر آمدم و شاخه خرما چون شمع پرتو دارد و در روشنى آن بخاندانم آمدم و يافتم همه در خوابند و بگوشه نگاه كردم و در آن خارپشتى بود و پيوسته با آن شاخه‌اش زدم تا بدر شد ، احمد و بزّار هم آن را روايت كردند و رجال سند احمد صحيح باشند . و گفته : و بر بواو فتحه‌دار و باء ساكنه يك نقطه : جانوركى است خردتر از گربه خاكسترى رنگ بىدم خانگى و جوهرى كه گفته بىدم است يعنى دم دراز ندارد و گر نه دم كوتاه دارد ، و مردم آن را گوسفند بنى اسرائيل نامند و پندارند مسخ شده است چون دمش با كوچكى بدنبه بره ماند و اين قول شاذيست كه مورد توجه نيست « حياة الحيوان 2 : 281 » و گفته : ورل بواو و راء فتحه‌دار بىنقطه و لام آخر جانوريست چون سوسمار و از او بزرگتر . قزوينى گفته : از وزغ بزرگتر است و از سام ابرص ، دم بلندى دارد و روش تندى و سبك جنبد ، و عبد اللطيف گفته : ورل و ضبّ و حرباء و شحمة الارض و وزغ همه همشكلند و از ورل كه جرذونست در جانوران پرجماعتر نيست و ميان او و سوسمار دشمنى است و سوسمار چيره گردد و او را بكشد ولى نخورد چنانچه مار را چنين كند و او لانه براى خود نسازد و سوراخى نكند بلكه سوسمار را بخوارى از سوراخش براند و بجاى او بماند گرچه چنگالش از او نيرومندتر است ولى خوى ستم او را بيكار كرده و در ستم ضرب المثل است ، در ستم او همين بس كه خانه مار را به زور بستاند و خودش را ببلعد ، و بسا كشته شود و در شكمش مارى بزرگ باشد و او را نبلعد تا سرش را بكوبد ، و گفتند با سوسمار پيكار كند ، جاحظ گويد جرذون جز ورل است و او را تعريف كرده كه جانوريست در ناحيه مصر نمكين با خطوط رنگارنگ بسيار ، مشتى چون مشت آدمى دارد كه انگشتانش تا ناخن از هم جدايند .