اينست كه در سر سرخ سرخ برآيد و در سياه سياه و در سفيد سفيد و چون رنگ مو بگردد رنگش برنگ آن گردد ، و آن از جانورانيست كه مادهاش از نر بزرگتر است و گفتند : نرش صيبانست و گفتند صيبان تخم او است ( حياة 2 : 183 ) .
و گفته : عنقاء مغرب بگفته برخى پرندهايست غريب و تخمى نهد چون كوه و دور پرواز است ، گفتند نامش براى اينست كه در گردنش سفيدى طوق ماننديست و گفتند : پرندهايست در مغرب خورشيد ، قزوينى گفته : تنومندترين پرنده و بزرگترين آنها است فيل را بربايد چنانچه پرنده گوشتخوار موش را ، در زمان ديرين ميان مردم بوده و از آن آزار ديدند تا جايى كه روزى تازه عروسى را با زيورش ربوده و حنظله پيغمبر به او نفرين كرده و خدايش بيك جزيره بحر محيط پشت خط استواء انداخته كه مردم بدان نرسند كه در آن جانور بسيار است از فيل و كرگدن و گاوميش و ببر و درندهها و پرندههاى شكارى ، و چون عنقاء مغرب بپرد بالهايش بنگى چون غرش رعد تند و سيل دهند ، و دو هزار سال بماند و در پانصد سالگى جفت گيرد ، و چون تخمش گيرد درد سختى كشد ، و وصف درازى برايش آورده .
ارسطو در نعوت گفته : بسا عنقاء شكار شود و از نوكش كاسههاى بزرگ نوشيدن سازند ، گفته : روش شكارش اينست كه دو نرّه گاو وادارند و ميان آنها يك گارى پر از سنگهاى بزرگ بدارند ، و جلو آن گارى نهانخانهاى براى مردى كه آتش در دست دارد بنهند و عنقاء آيد تا دو گاو را بربايد و چون چنگال در آنها فرو كند يا در يكى از آنها براى سنگينى گارى نتواند آنها را از جا بكند و نتواند چنگالش را رها كند ، و آن مرد با آتش بدرايد و بالهايش را بسوزاند ، گفته : عنقاء شكمى دارد چون نرّه گاو و استخوانى چون استخوان درندهها و بزرگتر پرنده درنده است پايان .
عكبرى در شرح مقامات گفته : در سرزمين اهل رسّ كوهى است بنام مخّ به اندازه يك ميل به آسمان برآمده و در آن پرندههائى بسيارند و عنقاء با خود دارند
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٢