تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
الزمان زن آيد و بيند شوهرش بميمون مسخ شده جز اينكه ايمان به قدر ندارد . و علماء اختلاف دارند كه مسوخ نژاد دارند يا نه ؟ بر دو قول زجاج و قاضى و ابى بكر مغربى مالكى گفتند : آرى ، و جمهور گفتند نژاد نيارند ، و ابن عباس گفته : مسخ‌شده‌ها هرگز بيش از سه روز نزيند و نخورند و ننوشند ( حياة الحيوان 2 : 172 ) . و گفته : خوك هم بهيمه است و هم درنده ، از درندگى نيش دارد و نجاست خورد و از بهيمه‌گى سم دارد و گياه و علف خورد . و گفتند : هيچ دم دارى نيروى نيش خوگ را ندارد تا آنجا كه شمشير دار و نيزه دار را به نيش زند و هر جاى تنش را بگيرد . از استخوان و پى ببرد ، و بسا دو نيشش دراز شوند تا بهم برخورند و اگر از گرسنگى بميرد چون ديگر نتواند چيزى بخورد ، و مارها را بيدريغ بخورد و زهرشان در او اثر ندارد ، و شگفت اينكه چون يك چشمش را بكنند بىدريغ بميرد . و مفسران گفتند : عيسى عليه السّلام با گروهى از يهود روبرو شد و چون او را ديدند گفتند جادوگر زادهء جادوگر آمد ، و او را و مادرش را بزنا متهم كردند و بدانها نفرين كرد و خوك شدند . و ابن ماجه از انس آورده كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود : دانشجوئى فرض است بر هر مسلمان ، و آنكه دانش را بنا اهل دهد چون آويزندهء گوهر است و درّ و لؤلؤ بر خوك ، در احياء گفته : مردى نزد ابن سيرين آمد و گفت : خواب ديدم درّ به گردن خوكان ميبندم گفتش حكمت بنا اهل مىآموزى . گفته : شپش شناخته است و بگفته : جوهرى از عرق و چرك پديد شود كه برخت يا تن يا پر يا مو باشند تا جاى خود را گند زنند ، جاحظ گفته : بسا آدمى باشد كه شپشو است گرچه نظافت كند و عطر زند و جامه عوض كند ، گفت طبعش