و اينكه گفته همه گوئيم جواهر تلاشى ندارند ، چنان نيست كه گمان كرده و اگر چنين بود نميشد برخى جواهر زنده باشند و برخى مرده چنانچه زندگى نمو در برخى اجساد هست و در برخى نيست بقول همه ، و اگر گوئيم زندگى سراى ديگر شامل اهل كفر و ايمان هر دو هست مخالف اصلى نيست در دين و زندگى اهل ايمان شرط كاميابى و نعمت است و زندگى كفار شرط درد كشيدن و كيفر .
و او - رضي الله عنه - در جواب مسائل رى خود كه از روح پرسيدند گفته : عقيده ما در روح اين است كه هوائيست كه در روزنههاى تن زنده روانست چون بروانى آنها زندگى ثابت است ، و هوائى كه در روزنه جماد روان شود زندگى نام ندارد ، و روح جسمى است در اين نمونه .
گويم : يكى از صوفيه در كتب خود از كميل بن زياد روايت كرده كه گفت از مولانا امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدم و گفتم : يا امير المؤمنين ميخواهم نفسم را به من بشناسانى ، فرمود : اى كميل كدام نفس را ميخواهى به تو معرفى كنم ؟ گفتم : اى آقايم آيا جز يك نفس است ؟ فرمود : اى كميل همانا 4 نفس است ، ناميه نباتيه حسيّه حيوانيّه ، ناطقه قدسيّه ، كليّه الهيه ، و براى هر كدام 5 نيرو دو خاصيت است .
ناميه نباتيه 5 نيرو دارد : ماسكه ، جاذبه ، هاضمه ، دافعه و مربيه ، و دو خاصيت دارد ، فزونى و كاستى و از كبد برخيزد ، و حسيّه حيوانيه 5 نيرو دارد گوش ، چشم ، بوئيدن ، چشيدن و بسيدن ، و دو خاصيت دارد ، خشنودى و خشم و از دل برخيزد ، و ناطقه قدسيه 5 نيرو دارد ، فكر ، ذكر ، دانش ، بردبارى هوشمندى و آگاهى ، و از تن برنخيزد ، و مانندتر چيزها است بنفوس فلكيه و دو خاصيت دارد ، نزاهت و حكمت ، و كليه الهيه 5 نيرو دارد ، خرمى در نيستى نعمت در بدبختى ، عزّت در خوارى ، درويشى در توانگرى ، و شكيب در بلا و گرفتارى ، و دو خاصيت دارد ، رضا و تسليم و اين است كه مبدأش از خدا است و به دو بازگردد ، خدا فرمود « دميدم در او از روح خودم ، 29 - الحجر » و هم
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 78
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٨