تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
شرحش گفته : مردم در ماهيت نفس اختلاف دارند كه آيا جوهر است يا نه ؟ مشهور نزد متقدمين و جمعى از متكلمين مانند بنى نوبخت از اماميه و شيخ مفيد آنها و غزّالى از اشاعره اين است كه جوهريست مجرّد نه جسم و نه جسمانى و همان است كه منصف اختيار كرده - پايان - و محقق طوسى - ره - در فصول خود هم گفته : آنچه انسان بواژه ( من ) از آن تعبير كند اگر عرض باشد محل خواهد كه بدان متصف گردد ولى انسان وصف چيزى نيست بالبديهه بلكه وصف پذير است پس بايد جوهر باشد و اگر خود تن يا عضوى از آن باشد دانش پذير نباشد ولى ببديهه آدمى دانش پذير است پس جوهريست دانا و تن و همه اعضاء ابزار كار اويند و ما آن را در اينجا روح ناميم - پايان - و در رساله قوائد العقائدش توقف كرده و به همان نقل اقوال اكتفاء كرده و گفته : مسأله دوم در اقوال مردم در حقيقت آدمى كه چيست ؟ برخى گفتند : همان كالبد چشمگير است و برخى او را اجزاء بنيادى درون تركيب تن محفوظ از فزونى و كاستى دانند نظام گفته : جسم لطيفى است درون تن روان در همه اعضاء و چون عضوى بريده شود خود را باعضاء ديگر كشد و چون بريدنى شود كه او را هم ببرد مرگ آيد . ابن راوندى گفته : جوهر لا يتجزى است در دل ، برخى گفتند : اخلاط اربعه است و برخى گفتند : روح است كه جوهريست مركب از بخار و لطيف اخلاط كه در اعضاء رئيسه مانند مغز و دل و كبد جا دارد و از آنها روح در رگها و اعصاب نفوذ كند و باعضاء ديگر رسد و همه اين‌ها جواهر جسمانى باشند برخى گفتند : همان مزاج معتدل انسانى است و برخى نقشه ثابت تن كه تا پايان عمر بماند دانند ، برخى آن را عرضى بنام زندگى شناسند و طبق همه اين اقوال عرض باشد و حكماء و جمعى از محققان ديگر گفته‌اند : جوهريست غير جسمانى و اشاره حسى را نشايد اين است مذاهب در باره نفس و برخى ظاهر الفسادند - پايان - .