تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
كه با او سازش شود تا چيره نگردد و نابود نكند يا مقصود روح حيوانيست و مقصود از مرّه خلط صفراء و سوداء هر دو است كه آنها را مرّه گويند و اين اصطلاح و تقسيم ديگريست در طبايع ، عارم يعنى بدرفتار شايد مقصود اينست كه خون براى تن سودمند است ولى بسا زياد شود و بكشد ، و سزد كه آدمى آن را به سازد و از آن حذر كند « اهتزّت » يعنى غلبه كند و بجوشد مانند تب غب و ربع و جز آن كه بدن را بلرزاند و مانند اين سخن را در كتب پزشكان و حكماء اقدام ديدم . 5 - در عيون و در علل ( ج 1 ص 100 ) : بسندى از امام رضا عليه السّلام كه طبايع چهارند يكى بلغم كه دشمنى است ستيزه‌جو و ديگر خون كه بنده‌ايست و بسا كه بنده آقايش را كشته ، سوّم باد كه شاهى است و بايد با او سازش كرد و ديگر مرّه است ، هيهات ، هيهات زمينى كه چون بلرزد هر چه بر آنست بلرزاند . 6 - در علل ( ج 1 ص 101 ) : بسندش كه امام ششم عليه السّلام فرمود : آدمى مىخورد ، مينوشد و مىبيند و كار مىكند با نور ، ميشنود و ميبويد با باد ، لذت خوردن و نوشيدن را دريابد با آب و بجنبد با روح و اگر آتش در معده نداشت خوراك و نوشاك در درونش هضم نميشدند ، و اگر باد نبود آتش معده نيافروخت و درد غذا از شكمش بيرون نميشد ، و اگر روح نبود نجنبيد و نيامد و نميرفت ، و اگر خنكى آب نبود آتش معده او را ميسوخت ، اگر نور نبود نميديد و نميفهميد . خاك زمينه تن او است و استخوان در تنش چون درخت است در زمين و خونش چون نهر آب در زمين . و زندگى ندارد زمين جز به آب و تن آدمى نپايد جز با خون و مغز روغن و كره خونست همچنين آدمى آفريده شد براى كار دنيا و آخرت كه چون خدا هر دو را فراهم آورده زندگى او در زمين استوار شده كه از كار آسمان به زمين فروآمده و چون خدايشان از هم جدا كند اين جدائى مرگ است كار آسمان به آسمان برآيد ، زندگى در زمين است و مرگ او در آسمان براى اينكه ميان روح و تن جدائى افكند ، و روح و نور به نيروى نخست برگردند و تن كه كار دنيا