تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
و آن را نار اللَّه نامند ، و مقصود از نور يا نور چشم است يا اعم از آن و قوا و مشاعر ديگر زيرا نور آنست كه سبب پديدارى چيزها است چنانچه بارها گذشت « بباد شنود و بويد » چون هوا صوت و بو را مىرساند ، و آبى كه لذت خوراك و نوشابه است همان آب دهانست كه مزه را بذائقه مىرساند چنانچه گذشت . آتش معده همان حرارت غريزيه است كه آتش آدميزاده است و او را به خوردن و نوشيدن وادارد و خوراك و نوشابه را هضم كند ، و نار هيزم آنست كه بيافروزند و هيزم و هر سوختنى را بخورد و ننوشد چون آب آن را خاموش كند ، آتش درخت آن بود كه از درخت سبز بجهد كه خدا فرمود « آنكه نهاد در درخت سبز براى شما آتش » و تفسيرش گذشت كه آن آبى كه درخت را سيراب كند بنوشد و چيز ديگرى كه به دو رسد هضم نكند و سخن در آن گذشت . حباحب را نام مردى بخيل دانند كه آتش سستى روشن ميكرد تا مهمان نفهمد و به او وارد نشود و آتش او ضرب المثل شد تا آتشى كه اسب بسم خود برافروزد نار حباحب گفتند - از قاموس - و شايد مراد اينست كه چون از ميان آهن و سنگ تراود و آب در آنها نفوذ نكند و چيزى را نسوزد گويا نه بخورد و نه بنوشد و سخن در باره آن گذشت . 4 - در عيون ( ج 1 ص 82 ) : بسندى كه موسى بن جعفر عليه السّلام بهارون الرشيد وارد شد و رشيدش گفت : يا ابن رسول اللَّه از چهار طبع به من خبر ده فرمود : اما باد پادشاهى است كه ميسازند با او ، و اما خون بنده‌اى است بد رفتار و بسا آقاى خود را بكشد ، اما بلغم دشمنى ستيزه‌گر اگرش از سوئى راه ببندى از سوى ديگر گشايد ، اما مرّه زمينى است كه چون بجنبد هر چه بالاى آنست بجنباند ، هارون به آن حضرت گفت يا ابن رسول اللَّه از گنجينه‌هاى خدا و رسولش بمردم انفاق ميكنى . بيان : بسا مقصود از باد صفراء است كه تند است و لطيف و زود اثر و سزد