تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
بخواب بيند و مانند بيدارى با او گفتگو كند ، زيرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : « هر كه مرا در خواب بيند خودم را ديده ، زيرا شيطان مانند من نشود نه در خواب و نه در بيدارى ، و نه مانند يكى از اوصيايم تا روز قيامت » . سليم گفت : بمحمّد بن ابى بكر گفتم : چه كسى اين را به تو بازگفت ؟ پاسخ داد على عليه السّلام پس گفتم : من هم اين را شنيدم مانند اينكه تو شنيدى ، بمحمّد گفتم : شايد يكى از فرشته‌ها به او بازگفته ؟ گفت : يا چنين بوده و كشانده تا اينكه سليم گفت : چون محمّد بن أبى بكر در مصر كشته شد ، و امير المؤمنين او را بما تسليت داد به آن حضرت بازگفتم : آنچه را محمّد به من بازگفته بود و به او گزارش دادم بدان چه عبد الرحمن بن غنم گزارش داده بود ، فرمود : محمّد راست گفته - ره - هلا كه او شهيد است و روزيخورد ( الحديث ) . 9 - در مجالس ابن الشيخ : بسندى تا حنان بن سدير صيرفى كه شنيدم پدرم ميگفت : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم و برابرش طبقى سرپوشيده بود با دستمالى ، نزديكش رفتم و درودش گفتم و به من پاسخ داد و دستمال را از روى طبق برداشت و در آن رطب بود و آغاز خوردن از آن نمود ، و من به او نزديك شدم و گفتم يا رسول اللَّه يك دانه رطب به من بده ، يك دانه به من داد ، آن را خوردم و گفتم : يا رسول اللَّه يكى ديگر به من بده ، و به من داد و خوردم ، و هر دانه ميخوردم دانه ديگر ميخواستم ، تا هشت دانه به من داد و خوردم و دانه ديگر خواستم ، فرمود : تو را بس است . گفت : بيدار شدم از خواب و چون فردا شد نزد امام صادق عليه السّلام رفتم و برابرش طبقى بود سرپوشيده با دستمالى گويا همان بود كه در خواب برابر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ديده بودم ، به آن حضرت سلام دادم و جواب داد و طبق را گشود و در آن رطب بود و آغاز خوردن از آن نمود ، من از آن در شگفت شدم و گفتم . قربانت يك دانه رطب به من بده داد و خوردم ، و ديگرى خواستم تا هشت دانه رطب خوردم و ديگرى خواستم ، فرمود : اگر جدم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله برايت فزوده بود برايت
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 231 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى