را ديدم به ياد خواب افتادم و هراس آنها مرا گرفت ، به من گفتند هر چه دارى بريز و خود را رها كن ، و مقدارى هزينه همراه داشتم ، گفتم : واى بر شما من ابو بكر ابن عياشم و همانا بدنبال وامم بيرون آمدم شما را به خدا مرا از وامخواهى بازنداريد و از هزينهاى كه دارم و پرمهمانى مىدهم .
يكى از آنها فرياد زد بپروردگار كعبه او مولاى من است ، به او تعرض نكنيد و آنگه بيكى از جوانان خود گفت با او برو تا او را بجاى امن برسانى ، ابو بكر گويد ، خوابم بيادم آمد و از تعبير خوكها بدان دزدها در شگفت شدم تا به نينوا رسيدم و بخداى يگانه همان شيخ را كه در خواب ديده بودم به همان صورت و ژست در بيدارى ديدم ، و چونش ديدم خوب به ياد خوابم افتادم و با خود گفتم : لا إله الا اللَّه آن خواب جز وحى نبوده ، و همان پرسش در خواب را از او كردم ، و همان پاسخ را داد .
سپس به من گفت : با من بيا و با او رفتم بر آنجا كه شخم شده بود ايستادم و چيزى از خوابم كم نبود جز دربان و بنگاه كه نه بنگاهى ديدم و نه دربانى ، سپس ابو بكر گفت : ابو حصين به من بازگفت كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : هر كه مرا در خواب بيند خودم را ديده زيرا شيطان به من مانند نشود ( الخبر ) .
گويم : اخبار بسيار در اين باره در ابواب معجزات ائمه عليهم السّلام و كرامات قبورشان گذشته .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٤