تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
گويد : پس از آن نزد آن حضرت رفتم و به من فرمود : اى حسن ، راستى خواب و بيدارى ما يكى است . 4 - در كافى ( ج 5 ص 23 ) : بسندى از بشير كه به امام ششم عليه السّلام گفتم : من در خواب بشما گفتم : جنگ بهمراه جز امام مفترض الطاعه حرام است مانند مردار و خون و گوشت خوك ، و گفتى به من ، آرى ، چنين است امام ششم فرمود : آن چنين است . 5 - در تفسير الفرات : بسندى از حسين بن عمر جعفرى از پدرش كه من هر سال به حج ميرفتم و به علي بن الحسين عليه السّلام گذر ميكردم و به او سلام ميدادم در يكى از سفرهاى حج خود به دو وارد شدم و گفت : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را امشب بخواب ديدم كه دستم را گرفت و ببهشتم برد و حوريه‌اى به من تزويج كرد با او دخول كردم و آبستن شد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من فرياد زد اى علي بن الحسين نوزاد را زيد نام كن ، و از آن برنخاسته بوديم كه مختار بن أبى عبيده كنيزى كه 30 هزارش خريده بود هديه براى آن حضرت فرستاد ، و چون شادى آن حضرت را به او ديديم از مجلس جدا شديم و سال آينده كه به حج رفتم و به آن حضرت گذر كردم تا سلامش دهم ، زيد را كه سه ماهه بود بر شانه راست خود آورد و اين آيه را ميخواند . و بدست بزيد اشاره ميكرد « اينست تعبير خواب پيشينم البته پروردگارم آن را درست نمود ، 100 - يوسف » . 6 - در مجالس صدوق ( 302 ) : بسندى از أبي حمزه ثمالى كه به حج رفتم و نزد امام چهارم عليه السّلام آمدم به من فرمود : اى أبى حمزه خوابى كه ديدم برايت بازنگويم ؟ در خواب ديدم كه ببهشت رفتم و حوريه برايم آوردند كه زيباتر از او را نديده بودم ، و در اين ميان كه بر تخت خود پشت داده بودم يكى ميگفت : اى على بن الحسين ، مباركت باد زيد ، مباركت باد زيد . ابو حمزه گفت : پس از آن به حج رفتم و نزد على بن الحسين عليه السّلام آمدم و در زدم و برايم گشودند و درآمدم و بناگاه زيد را بر سر دست داشت يا