2 - بقول خدا تعالى « كشته باد آدمى كه چه ناسپاس است ، از چهاش آفريد - تا فرموده - سپس چون خواهد او را زنده كند ، 16 - 23 - عبس » و اين صريح است كه انسان آفريده از نطفه است بميرد و بگور رود ، و آنگه خدايش از گور برآورد ، و اگر آدمى اين تن نبود ، احوالى كه در اين آيه ياد شدند در بارهء او درست نبود .
3 - قول خدا تعالى « و مپندار آنان كه كشته شدند در راه خدا مردهگانند - تا فرموده - روزيخورند شادمان ، 189 - آل عمران » و اين دليل است كه روح جسم است ، زيرا روزى خوردن و شادى صفت جسمند .
و پاسخ از يكم اينست كه برابرى با خدا در لا مكانى برابرى در اوصاف سلبيه است و آن مايه مانندى با خدا نيست ، و بدان كه گروهى نادان گمان كردند چون روح لا مكانست بايد مانند خدا يا جزء خدا باشد ، و اين نادانى رسوا و غلط زشتى است ، و تحقيق همانست كه گفتيم و اگر برابرى در وصف سلبى مانندى آورد بايد همه مختلفات مانند گردند زيرا در اوصاف سلبى بسيار با يك ديگر شريكند .
و پاسخ از دوم اينست كه چون انسان در عرف و ظاهر تن او است نام انسان بر او نهاده شده بعلاوه بپذيريم كه انسان نام اين تن است ولى ما دليل آورديم كه جاى علم و قدرت تن نيست .
و پاسخ از سوم اينست كه روزى ياد شده در آيه خوراك معنوى آنها است كه شناخت و دوستى خداست بلكه گوئيم خود اين دليل روشنتريست بر گفته ما زيرا تن آنها زير خاك پوسيده و خدا فرمايد روح آنان در قنديلهاى آويزان زير عرش جا دارند ، و اين خود دليل است كه روح جز تن است و در باره قول خدا سبحانه « فرود آمد روح الامين ، بر دلت ، 193 - الشعراء » گفته در آن دو وجه است :
يكم : همانا فرمود « بر دلت » و گرچه مقصود جز اين نيست كه بر او فرود
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠