هر چه بيشتر در تحصيل دانش بكوشد فهم و ادراكش بيفزايد ، و ثابت شد كه پذيرش نفس براى صور عقليه بر خلاف صورت پذيرى جسم است ، و به گمان آرد كه نفس جز تن است .
2 - مواظبت بر انديشههاى باريك اثرى در نفس دارد و اثرى در تن و اثرش در نفس اينست كه او را روشنتر و كاملتر كند و هر چه بيشتر انديشد كاملتر گردد تا بنهايت شرف و خرمى رسد ولى اثرش در تن اينست كه خشك شود و پژمرده گردد و اگر پيوسته باشد بسا او را دچار ماليخوليا و مرگ تن سازد ، و بدان چه گفتيم معلوم شد كه افكار مايه زندگى و خرمى نفس باشند و مايه كاستى و مرگ تن و اگر نفس همان تن باشد ، بايد يك چيز دو اثر ضد در يك چيز كند و آن محال باشد .
3 - بسا آدمى ناتوان و لاغر را نگريم كه بر اثر تجلّى انوار معنويه پردلير شود و تسلّطى يابد كه بحضور بزرگتر پادشاهى اعتناء ندارد و برايش ارزشى نشناسد ، و اگر نفس جز تن نبود و زندگى و بقايش بجز با آنچه تن نيرو گيرد نبود چنين چيزى نميشد .
4 - مرتاضان هر چه بيشتر نيروهاى تن را بكاهند و به آن گرسنگى دهند نيروهاى روح آنان قوى شود و اسرار معارف الهيه در آنها تجلّى كند و هر چه آدمى به خوردن و نوشيدن و شهوترانى بيفزايد چون بهيمه گردد : و از انديشه و عقل و فهم و معرفت دور شود ، و اگر نفس جز تن نبود چنين نبود .
5 - نفس كارهاى مادى خود را با ابزار تن انجام دهد با چشم بيند و با گوش شنود ، و با دست بگيرد و با پا راه رود ، ولى در تعقل و ادراك مستقل است و از ابزار تن كمك نگيرد ، و از اين رو آدمى با بستن چشم ميتواند نبيند و با بستن گوش نشنود ولى نتواند آنچه داند از دل براند ، و از اينجا دانيم كه نفس خود به خود در علوم و معارف از ابزارهاى تن بىنياز است ، و اين وجوه نشانههاى نيرومند جدائى نفس از تنند سپس براى اثبات اينكه نفس جسم نيست دلائل سمعى آورده .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 17
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧