يكم : قول خدا تعالى « نباشيد چو آنان كه فراموش كردند خدا را و خداشان خود فراموش كرد ، 19 - الحشر » و معلوم است كه هيچ خردمندى تن خود را فراموش نكند و اين خودى كه بشرش از فرط نادانى فراموش كند جز تن است .
2 - قول خدا « برآريد نفس خود را ، 92 - الانعام » و اين صريح است كه نفس جز تن است .
3 - خدا مراتب آفرينش تن آدمى را يادآور كرده و فرموده « آفريديم آدمى را از سلالهاى از خاك - تا فرموده - پس پوشانديم استخوانها را گوشت ، 13 - المؤمنون » و شكى ندارد كه همه اين مراتب احوال تنند ، سپس چون خواسته دمش روح را ذكر كند فرموده « سپس برآورديمش آفريده ديگرى و اين صريح است كه آنچه بروح وابسته است جداست از دگرگونيهاى جسمانى و دليل است كه روح جز تن است .
اگر گويند : اين آيه دليلى است بر خلاف شما زيرا خدا فرموده « البته آفريديم آدمى را از سلالهاى از گل » و اين دلالت دارد كه آدمى جزئيست از گل گوئيم اين بيان آغاز آفرينش آدمى است كه از گل بوده و ما هم آن را قبول داريم چون خدا نخست مزاج سازد و آنگه روح در آن دمد و آغاز خلق آدمى از سلاله است .
4 - قول خدا « و چون ساختمش و دميدم در آن از روح خود ، 72 - ص » خدا دميدن روح را از درست كردن تن جدا كرده كه آفرينش اجزاء و تيكههاى آنست و روح به خود وابسته و اين دليل است كه جوهر روح جدا از جوهر تن است .
5 - قول خدا تعالى « و نفس و آنچه درستش كرد ، و به او الهام كرد هرزگى و پرهيزكاريش را ، 7 و 8 - الشمس » و اين آيه صريح است در وجود نفس بهمراه ادراك و تحريك هر دو ، زيرا الهام همان ادراك است ، و فجور و تقوى كارند و صريح است در اينكه آدمى يكى است داراى ادراك و تحريك و باز هم موصوف است يك بار به كار فجور و يك بار ديگر بپرهيزكارى ، و معلوم است كه همه تن اين دو وصف را
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 18
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨