تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
بلكه خدا چاپ كيفر بدانها زده ، 88 - . » و « حذر دارند منافقان كه فرود آرى بر آنها سوره‌اى تا آگاهشان كنى بدان چه در دل دارند ، 65 - التوبه » ، « بگويند با دهانشان آنچه در دل ندارند ، 167 - آل عمران ، « نه هرگز ، بلكه زنگ گرفته دلهاشان ، 14 - المطففين » ، « آيا بينديشند در قرآن يا بر دلهاشان قفلها است ، 24 - محمّد » ، « پس آنها نابينا نيستند ولى چشم دلشان كور است - 49 - الحج » . اين آيه‌ها دليلند كه جاى نادانى و غفلت دل است و بايد جاى تعقل و فهم هم دل باشد . ج : چون خود را بيازمائيم دانشهامان را در ناحيه دل دريابيم ، و از اين رو چون كس پرانديشد تنگدل و متنفر شود تا گويا آزار كشد ، و همه اينها دليلند كه جاى عقل دل است و بنا بر اين بايد مكلف هم دل باشد چون تكليف منوط بعقل و فهم است . د : دل نخست عضويست كه پديد آيد و آخر عضوى كه بميرد و اين در تشريح ثابت است و چون در سينه است كه ميانه تن است و شأن شاهان نيازمند بخدمتكار اينست كه در ميان كشور باشند و رعايا همه در اطراف او تا از آفات محفوظ مانند . آنكه گفته عقل در مغز است چند دليل آورده ، يكم : حواسيكه ابزار ادراكند در مغزند نه در دل دوّم : اعضائى كه ابزار حركت اختياريند در مغزند نه در دل سوم چون بمغز آفت رسد عقل مختل شود چهارم عرف در وصف كم خردى گويند سبك مغز است پنجم : عقل اشرف و جاى اشرف خواهد كه مغز است نه دل . و پاسخ يكم اينست كه چرا نگوئيم حواسّ اثر خود را بمغز دهند و مغز آن را بدل رساند ، مغز ابزار نزديك دل است و حواسّ ابزار دور آن ، حسّ خدمتكار مغز است و مغز خدمتكار دل ، و تحقيقش اينست كه ما در خود دريابيم كه چون فلان كار را بايد بكنيم و يا نكنيم ، و در اين هنگام اعضاء بجنبند و ما تعقل را از